<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[Javanestan - تمامی بخشها]]></title>
		<link>http://javanestan.com/forum/</link>
		<description><![CDATA[Javanestan - http://javanestan.com/forum]]></description>
		<pubDate>Tue, 06 Jan 2009 23:15:23 +0330</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[سایت علمی نخبگان جوان]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=417</link>
			<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 11:01:34 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=417</guid>
			<description><![CDATA[سایت علمی نخبگان جوان ( سامانه ی ملی علوم و تحقیقات جوانان )<br />
<br />
سایت علمی نخبگان جوان محیطی صمیمی و سالم رو برای تمامی عزیزان جویای علم فراهم نموده است.<br />
<br />
با عضویت در انجمنهای تخصصی سایت علمی نخبگان در هر شاخه ی علمی که باشید می تونید فعالیت کنید و مطالب خود رو در سطح اینترنت منتشر کنید.<br />
<br />
همچنین معتقدیم که تمامی جوانان ایرانی بالقوه نخبه هستند و تنها پرورش استعداد های یک جوان ایرانی می توان او را به جوان نخبه ی بالفعل تبدیل کند ..!<br />
<br />
مراحل عضویت در انجمنهای تخصصی رو به سادگی می تونید انجام بدید و از همه امکانات سایت سود ببرید، برای اداره و پیشرفت انجمنها به حضور شما دوستان عزیز نیاز هست، شاید در آینده ای نه چندان دور شما هم یکی از مدیران موفق انجمنها باشید.<br />
عضویت و حضور شما در انجمنها مایه افتخار ماست.<br />
<br />
صفحه اصلی سایت --&gt; http://www.njavan.ir<br />
<br />
صفحه انجمن های تخصصی سایت --&gt; http://www.njavan.ir/forum<br />
<br />
لینک عضویت در سایت --&gt; http://www.njavan.ir/forum/register.php<br />
<br />
همچنین سایتهای علمی که مایل به تبادل لینک با سایت علمی نخبگان جوان هستند لینک سایت رو در لینکدونی خود قرار دهند و به مدیریت سایت اطلاع بدهند تا لینک سایت در بخش لینک دوستان سایت قرار گیرد.<br />
<br />
از طرف مدیریت سایت علمی نخبگان جوان]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سایت علمی نخبگان جوان ( سامانه ی ملی علوم و تحقیقات جوانان )<br />
<br />
سایت علمی نخبگان جوان محیطی صمیمی و سالم رو برای تمامی عزیزان جویای علم فراهم نموده است.<br />
<br />
با عضویت در انجمنهای تخصصی سایت علمی نخبگان در هر شاخه ی علمی که باشید می تونید فعالیت کنید و مطالب خود رو در سطح اینترنت منتشر کنید.<br />
<br />
همچنین معتقدیم که تمامی جوانان ایرانی بالقوه نخبه هستند و تنها پرورش استعداد های یک جوان ایرانی می توان او را به جوان نخبه ی بالفعل تبدیل کند ..!<br />
<br />
مراحل عضویت در انجمنهای تخصصی رو به سادگی می تونید انجام بدید و از همه امکانات سایت سود ببرید، برای اداره و پیشرفت انجمنها به حضور شما دوستان عزیز نیاز هست، شاید در آینده ای نه چندان دور شما هم یکی از مدیران موفق انجمنها باشید.<br />
عضویت و حضور شما در انجمنها مایه افتخار ماست.<br />
<br />
صفحه اصلی سایت --&gt; http://www.njavan.ir<br />
<br />
صفحه انجمن های تخصصی سایت --&gt; http://www.njavan.ir/forum<br />
<br />
لینک عضویت در سایت --&gt; http://www.njavan.ir/forum/register.php<br />
<br />
همچنین سایتهای علمی که مایل به تبادل لینک با سایت علمی نخبگان جوان هستند لینک سایت رو در لینکدونی خود قرار دهند و به مدیریت سایت اطلاع بدهند تا لینک سایت در بخش لینک دوستان سایت قرار گیرد.<br />
<br />
از طرف مدیریت سایت علمی نخبگان جوان]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[طاهره صفارزاده با کتاب خدا به محضر خدا رفت]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=416</link>
			<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 18:50:02 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=416</guid>
			<description><![CDATA[<br />
-----------------------------------------------------------------------<br />
صباغ زاده بااشاره به ترجمه صفارزاده از قرآن گفت: طاهره صفارزاده در خلوت خویش کلید گنج سعادت را یافت و با کتاب خدا به محضر خدا رفت.<br />
مریم صباغ زاده، عضو انجمن قلم ایران و از دوستان مرحوم طاهره صفارزاده، طاهره صفارزاده را قرآن پژوهی با اندیشه های متعالی و دینی توصیف كرد و به خبرنگار شبستان گفت: در مدتی که دکتر صفارزاده را می شناختم از او جز آزاداندیشی و مناعت طبع ندیدم. دکتر صفارزاده با وجود فعالیت های زیادی که در حوزه قرآن پژوهی و ترجمه نهج البلاغه داشت و با وجود اندیشه های دینی، فرهیخته ای دولتی نبود بلکه انسانی متواضع بود که تنها برای رضای خدا قلم می زد.<br />
وی از دست دادن این پژوهشگر برجسته را فقدانی بزرگ برای جامعه فرهنگی عنوان کرد و اظهارداشت: دکتر صفارزاده در دوران حیات پربرکت خود اگرچه ناکامی های بسیار داشت اما همواره قرآن را انیس و مونس خود قرار دارد و دلش را با یاد خدا آرامشی عمیق بخشید و با مرگش نیز تصویر تازه ای از زندگی نوشت.<br />
نویسنده و كارشناس ادبیات به ترجمه قرآن دکتر صفارزاده اشاره کرد و اظهارداشت: ترجمه قرآن دکتر صفارزاده به انگلیسی یک ترجمه سلیس و روان است. تمام سعی صفارزاده بر این بوده است که واژگان عربی نزدیک به زبان انگلیسی ترجمه شوند. حتی در ترجمه خویش به شیوه های علامت گذاری که زبان عربی موجب اتصال و تجوید کلمات به یکدیگر می شدند نیز توجه داشته است.<br />
صباغ زاده ادامه داد: از دیگر ویژگی های ترجمه قرآن دكتر صفارزاده این بود که آگاهی و شناخت زیادی نسبت به منابع تاریخ اسلام داشت، به همین دلیل ریشه برخی از کلمات را نیز مورد توجه قرار داد. از طرفی از تمام علائم نگارشی و قواعدی که موجب درست خوانی می شود، استفاده کرده است.<br />
نویسنده کتاب "فصل فاصله" عنوان کرد: همه این نکته سنجی ها سبب شد که هیچ کس نتواند ایرادی به ترجمه قرآن او بگیرد تا آنجا که اهالی فن در این زمینه اتفاق نظر دارند که مترجم قرآن او به انگلیسی بهترین ترجمه است.<br />
عضو انجمن قلم ایران در پایان یادآور شد: دکتر صفارزاده کارهای شایسته دیگری نیز در حوزه مطالعات دینی انجام داده است که بسیار حایز اهمیت است. ترجمه نهج البلاغه و ترجمه دعای عرفه از دیگر کارهای ارزشمند اوست. در واقع دکتر صفارزاده در خلوت خویش کلید کنج سعادت را یافته بود و با قلبی مطمئن و با کتاب خدا به محضر خدا رفت.<br />
طاهره صفارزاده، مترجم قرآن به زبان های فارسی و انگلیسی و خادم قرآن ۴ آبان‌ مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) در بیمارستان ایرانمهر تهران دار فانی را وداع گفت. <br />
طاهره صفارزاده از روز جمعه، پنجم مهرماه در بیمارستان ایرانمهر بستری شده بود و همان روز تحت عمل جراحی قرار گرفت. این بانوی مترجم قرآن، متولد سال ۱۳۱۵ در سیرجان بود. زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه تهران خواند و در آمریكا در رشته‌ی نقد تئوری علمی در ادبیات جهان به تحصیل پرداخت. به‌جز مجموعه‌های شعر و ترجمه، چند كتاب هم در زمینه‌ی نقد ترجمه از او به‌چاپ رسیده است.<br />
یادش گرامی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<br />
-----------------------------------------------------------------------<br />
صباغ زاده بااشاره به ترجمه صفارزاده از قرآن گفت: طاهره صفارزاده در خلوت خویش کلید گنج سعادت را یافت و با کتاب خدا به محضر خدا رفت.<br />
مریم صباغ زاده، عضو انجمن قلم ایران و از دوستان مرحوم طاهره صفارزاده، طاهره صفارزاده را قرآن پژوهی با اندیشه های متعالی و دینی توصیف كرد و به خبرنگار شبستان گفت: در مدتی که دکتر صفارزاده را می شناختم از او جز آزاداندیشی و مناعت طبع ندیدم. دکتر صفارزاده با وجود فعالیت های زیادی که در حوزه قرآن پژوهی و ترجمه نهج البلاغه داشت و با وجود اندیشه های دینی، فرهیخته ای دولتی نبود بلکه انسانی متواضع بود که تنها برای رضای خدا قلم می زد.<br />
وی از دست دادن این پژوهشگر برجسته را فقدانی بزرگ برای جامعه فرهنگی عنوان کرد و اظهارداشت: دکتر صفارزاده در دوران حیات پربرکت خود اگرچه ناکامی های بسیار داشت اما همواره قرآن را انیس و مونس خود قرار دارد و دلش را با یاد خدا آرامشی عمیق بخشید و با مرگش نیز تصویر تازه ای از زندگی نوشت.<br />
نویسنده و كارشناس ادبیات به ترجمه قرآن دکتر صفارزاده اشاره کرد و اظهارداشت: ترجمه قرآن دکتر صفارزاده به انگلیسی یک ترجمه سلیس و روان است. تمام سعی صفارزاده بر این بوده است که واژگان عربی نزدیک به زبان انگلیسی ترجمه شوند. حتی در ترجمه خویش به شیوه های علامت گذاری که زبان عربی موجب اتصال و تجوید کلمات به یکدیگر می شدند نیز توجه داشته است.<br />
صباغ زاده ادامه داد: از دیگر ویژگی های ترجمه قرآن دكتر صفارزاده این بود که آگاهی و شناخت زیادی نسبت به منابع تاریخ اسلام داشت، به همین دلیل ریشه برخی از کلمات را نیز مورد توجه قرار داد. از طرفی از تمام علائم نگارشی و قواعدی که موجب درست خوانی می شود، استفاده کرده است.<br />
نویسنده کتاب "فصل فاصله" عنوان کرد: همه این نکته سنجی ها سبب شد که هیچ کس نتواند ایرادی به ترجمه قرآن او بگیرد تا آنجا که اهالی فن در این زمینه اتفاق نظر دارند که مترجم قرآن او به انگلیسی بهترین ترجمه است.<br />
عضو انجمن قلم ایران در پایان یادآور شد: دکتر صفارزاده کارهای شایسته دیگری نیز در حوزه مطالعات دینی انجام داده است که بسیار حایز اهمیت است. ترجمه نهج البلاغه و ترجمه دعای عرفه از دیگر کارهای ارزشمند اوست. در واقع دکتر صفارزاده در خلوت خویش کلید کنج سعادت را یافته بود و با قلبی مطمئن و با کتاب خدا به محضر خدا رفت.<br />
طاهره صفارزاده، مترجم قرآن به زبان های فارسی و انگلیسی و خادم قرآن ۴ آبان‌ مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) در بیمارستان ایرانمهر تهران دار فانی را وداع گفت. <br />
طاهره صفارزاده از روز جمعه، پنجم مهرماه در بیمارستان ایرانمهر بستری شده بود و همان روز تحت عمل جراحی قرار گرفت. این بانوی مترجم قرآن، متولد سال ۱۳۱۵ در سیرجان بود. زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه تهران خواند و در آمریكا در رشته‌ی نقد تئوری علمی در ادبیات جهان به تحصیل پرداخت. به‌جز مجموعه‌های شعر و ترجمه، چند كتاب هم در زمینه‌ی نقد ترجمه از او به‌چاپ رسیده است.<br />
یادش گرامی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرمول ۵ دقیقه ای آرامش]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=414</link>
			<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 18:41:21 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=414</guid>
			<description><![CDATA[<br />
-------------------------------------------------------------------------------<br />
منتظر آژانس روی مبل خانه تان نشسته اید اما بدون اینکه دلیلش را بدانید وجودتان پر از استرس و نگرانی است. بدتر از همه قرار مهمی هم دارید که این حالت ممکن است آن را تحت تاثیر قرار دهد و بدتر از همه اینها نداشتن وقت است; اشتباه است اگر فکر کنید نمی توانید در این زمان محدود کاری برای به دست آوردن آرامش تان انجام دهید، کافی است به یکی از این پیشنهادها عمل کنید تا ظرف ۵ دقیقه - تنها ۵ دقیقه - به آرامش برسید... <br />
۱) نفس عمیق بکشید <br />
برای چند دقیقه کارتان را رها کنید، یک جای راحت و خلوت بنشینید. نوک انگشت میانی و شست تان را به هم بچسبانید. چشمتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. ممکن است این توصیه کمی تکراری به نظر برسد اما تجربه نشان داده که کاملا موثر است. این روش یکی از روش های تمرکزی است که در یوگا به کار می رود. خوبی این روش این است که در هر جایی می توانید انجام دهید، حتی در وسط غرفه سوپرمارکت. <br />
۲) به یک سفر خیالی بروید <br />
خیلی وقت ها ناراحت و مضطرب هستید و ممکن است فکر کنید که کاش می شد به جای همه این مشغولیت ها به یک مسافرت بروید. طبق روش، برای انجام این کار همان پنج دقیقه کافی است. چشمتان را ببندید و خودتان را در دلپذیرترین جایی که تا به حال مسافرت کرده اید یا دوست دارید به مسافرت بروید تصور کنید. تصویر ذهنی یک ساحل شنی با شن های طلایی و گرم و موج های آبی دریا که به کف پاهایتان می خورد می تواند موجب احساس آرامش شود. سعی کنید حتی جزئیات جایی که در ذهن به آنجا مسافرت می کنید را هم تصور کنید، صدای موج دریا، بوی ساحل و گرمی آفتاب. <br />
۳) کمی آهنگ گوش کنید <br />
آهنگ هایی که با آنها خاطره خوب دارید را برای چنین مواقعی کنار بگذارید. خیلی از آدم ها با آهنگ هایی که در جوانی گوش کرده اند خاطره دارند و واکنش خوبی به شنیدن آن نشان می دهند. دکتر سوزان هانسر، مسوول بخش موزیک درمانی دانشگاه برکلی می گوید: «فرقی نمی کند که چه آهنگی باشد، فقط آهنگی را انتخاب کنید که به شما حس خوبی می دهد.» <br />
۴) بر عکس حرف بزنید <br />
وقتی خیلی عصبانی هستید یا استرس دارید سعی کنید حروف الفبا را از آخر به اول بگویید یا از صد بر عکس به پایین بشمارید. تمرکز روی اینکار موجب می شود که ذهن تان عامل استرس و فکر ناراحت کننده را برای مدتی فراموش کند. از آخر خواندن شعر یا حتی برعکس حرف زدن می تواند همین تاثیر را داشته باشد. <br />
۵) بالا نس بزنید! <br />
در یک مطالعه عنوان شده است که در بعضی افراد، بالانس زدن و وارونه شدن برای چند ثانیه تا چند دقیقه می تواند موجب آرام شدن آنها شود. <br />
بازگشت سریع تر و راحت تر خون به داخل مغز یا کم رسیدن خون حاوی اکسیژن می تواند موجب یک جور حالت سرخوشی شود. برعکس دیدن تصاویر و دنیای اطراف در این وضعیت هم می تواند توجه شما را از مساله استرس زا منعطف کند. حفظ تعادل در وضعیت وارونه هم بیشتر موجب متمرکز شدن و آرامش شما می شود. <br />
۶) از ته دل بخندید <br />
از نظر روان شناسان این مساله که خنده می تواند موجب آرامش شود کاملا ثابت شده است. خنده با پایین آوردن سطح کورتیز ول در خون موجب کنترل استرس می شود. در مواقع نگرانی و استرس، سعی کنید از ته دل بخندید. برای خودتان لطیفه تعریف کنید، به یک خاطره بامزه فکر کنید و اگر هیچ کدام از اینها هم گیرتان نیامد همین طور الکی بخندید. <br />
۷) آفتاب بگیرید <br />
وقتی آفتاب با پوست بدن تماس پیدا می کند عملکرد مواد شیمیایی و هورمون هایی مانند سروتونین که موجب پایدار شدن خلق می شود بهبود پیدا می کند. کمی آفتاب بگیرید، حتی اگر شده یک قرارکاری را در فضای باز انجام دهید یا ماشین تان را کمی دورتر پارک کنید و کمی زیر آفتاب قدم بزنید. اگر در خانه هستید، پرده ها را کنار بزنید، از نور روز استفاده کنید و کمی کنار پنجره بایستید. <br />
۸) طناب بزنید <br />
طناب زدن فقط برای بدن سازها یا کسانی که به خاطر بیماری قلبی باید ورزش کنند مناسب نیست. بررسی ها نشان داده است که ۲۰ دقیقه طناب زدن مقدار زیادی اندروفین در بدن آزاد می کند. اندروفین هورمونی است که موجب به وجود آمدن سرخوشی می شود. به غیر از این، حرکت تکراری و مداوم طناب موجب راحتی عضلات (ریلکس شدن) و تمرکز و آرامش اعصاب می شود. <br />
۹) با دوستانتان تماس بگیرید <br />
حمایت گرم یک بزرگتر یا صحبت کردن با یک دوست در شرایط بحرانی می تواند کمک زیادی برای رسیدن به آرامش بکند. حمایت اجتماعی یکی از موثرترین روش هایی است که برای کنار آمدن با شرایط استرس زا و ناراحتی شناخته شده است. چند دقیقه صحبت کردن با پدر و مادر یا دوستی که حرفتان را می فهمد از هر آرام بخشی سریعتر عمل می کند. حتی اگر نمی توانید با آنها صحبت کنید برایشان پیغام بگذارید یا پیامک بفرستید. <br />
۱۰) ماساژ درمانی را فراموش نکنید <br />
گرچه ماساژ درمانی می تواند موجب آرامش شما شود اما این بار ماساژ دادن برای رسیدن به آرامش پیشنهاد شده است. این توصیه آخر، مخصوص مادرانی است که فرزند کوچک دارند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<br />
-------------------------------------------------------------------------------<br />
منتظر آژانس روی مبل خانه تان نشسته اید اما بدون اینکه دلیلش را بدانید وجودتان پر از استرس و نگرانی است. بدتر از همه قرار مهمی هم دارید که این حالت ممکن است آن را تحت تاثیر قرار دهد و بدتر از همه اینها نداشتن وقت است; اشتباه است اگر فکر کنید نمی توانید در این زمان محدود کاری برای به دست آوردن آرامش تان انجام دهید، کافی است به یکی از این پیشنهادها عمل کنید تا ظرف ۵ دقیقه - تنها ۵ دقیقه - به آرامش برسید... <br />
۱) نفس عمیق بکشید <br />
برای چند دقیقه کارتان را رها کنید، یک جای راحت و خلوت بنشینید. نوک انگشت میانی و شست تان را به هم بچسبانید. چشمتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. ممکن است این توصیه کمی تکراری به نظر برسد اما تجربه نشان داده که کاملا موثر است. این روش یکی از روش های تمرکزی است که در یوگا به کار می رود. خوبی این روش این است که در هر جایی می توانید انجام دهید، حتی در وسط غرفه سوپرمارکت. <br />
۲) به یک سفر خیالی بروید <br />
خیلی وقت ها ناراحت و مضطرب هستید و ممکن است فکر کنید که کاش می شد به جای همه این مشغولیت ها به یک مسافرت بروید. طبق روش، برای انجام این کار همان پنج دقیقه کافی است. چشمتان را ببندید و خودتان را در دلپذیرترین جایی که تا به حال مسافرت کرده اید یا دوست دارید به مسافرت بروید تصور کنید. تصویر ذهنی یک ساحل شنی با شن های طلایی و گرم و موج های آبی دریا که به کف پاهایتان می خورد می تواند موجب احساس آرامش شود. سعی کنید حتی جزئیات جایی که در ذهن به آنجا مسافرت می کنید را هم تصور کنید، صدای موج دریا، بوی ساحل و گرمی آفتاب. <br />
۳) کمی آهنگ گوش کنید <br />
آهنگ هایی که با آنها خاطره خوب دارید را برای چنین مواقعی کنار بگذارید. خیلی از آدم ها با آهنگ هایی که در جوانی گوش کرده اند خاطره دارند و واکنش خوبی به شنیدن آن نشان می دهند. دکتر سوزان هانسر، مسوول بخش موزیک درمانی دانشگاه برکلی می گوید: «فرقی نمی کند که چه آهنگی باشد، فقط آهنگی را انتخاب کنید که به شما حس خوبی می دهد.» <br />
۴) بر عکس حرف بزنید <br />
وقتی خیلی عصبانی هستید یا استرس دارید سعی کنید حروف الفبا را از آخر به اول بگویید یا از صد بر عکس به پایین بشمارید. تمرکز روی اینکار موجب می شود که ذهن تان عامل استرس و فکر ناراحت کننده را برای مدتی فراموش کند. از آخر خواندن شعر یا حتی برعکس حرف زدن می تواند همین تاثیر را داشته باشد. <br />
۵) بالا نس بزنید! <br />
در یک مطالعه عنوان شده است که در بعضی افراد، بالانس زدن و وارونه شدن برای چند ثانیه تا چند دقیقه می تواند موجب آرام شدن آنها شود. <br />
بازگشت سریع تر و راحت تر خون به داخل مغز یا کم رسیدن خون حاوی اکسیژن می تواند موجب یک جور حالت سرخوشی شود. برعکس دیدن تصاویر و دنیای اطراف در این وضعیت هم می تواند توجه شما را از مساله استرس زا منعطف کند. حفظ تعادل در وضعیت وارونه هم بیشتر موجب متمرکز شدن و آرامش شما می شود. <br />
۶) از ته دل بخندید <br />
از نظر روان شناسان این مساله که خنده می تواند موجب آرامش شود کاملا ثابت شده است. خنده با پایین آوردن سطح کورتیز ول در خون موجب کنترل استرس می شود. در مواقع نگرانی و استرس، سعی کنید از ته دل بخندید. برای خودتان لطیفه تعریف کنید، به یک خاطره بامزه فکر کنید و اگر هیچ کدام از اینها هم گیرتان نیامد همین طور الکی بخندید. <br />
۷) آفتاب بگیرید <br />
وقتی آفتاب با پوست بدن تماس پیدا می کند عملکرد مواد شیمیایی و هورمون هایی مانند سروتونین که موجب پایدار شدن خلق می شود بهبود پیدا می کند. کمی آفتاب بگیرید، حتی اگر شده یک قرارکاری را در فضای باز انجام دهید یا ماشین تان را کمی دورتر پارک کنید و کمی زیر آفتاب قدم بزنید. اگر در خانه هستید، پرده ها را کنار بزنید، از نور روز استفاده کنید و کمی کنار پنجره بایستید. <br />
۸) طناب بزنید <br />
طناب زدن فقط برای بدن سازها یا کسانی که به خاطر بیماری قلبی باید ورزش کنند مناسب نیست. بررسی ها نشان داده است که ۲۰ دقیقه طناب زدن مقدار زیادی اندروفین در بدن آزاد می کند. اندروفین هورمونی است که موجب به وجود آمدن سرخوشی می شود. به غیر از این، حرکت تکراری و مداوم طناب موجب راحتی عضلات (ریلکس شدن) و تمرکز و آرامش اعصاب می شود. <br />
۹) با دوستانتان تماس بگیرید <br />
حمایت گرم یک بزرگتر یا صحبت کردن با یک دوست در شرایط بحرانی می تواند کمک زیادی برای رسیدن به آرامش بکند. حمایت اجتماعی یکی از موثرترین روش هایی است که برای کنار آمدن با شرایط استرس زا و ناراحتی شناخته شده است. چند دقیقه صحبت کردن با پدر و مادر یا دوستی که حرفتان را می فهمد از هر آرام بخشی سریعتر عمل می کند. حتی اگر نمی توانید با آنها صحبت کنید برایشان پیغام بگذارید یا پیامک بفرستید. <br />
۱۰) ماساژ درمانی را فراموش نکنید <br />
گرچه ماساژ درمانی می تواند موجب آرامش شما شود اما این بار ماساژ دادن برای رسیدن به آرامش پیشنهاد شده است. این توصیه آخر، مخصوص مادرانی است که فرزند کوچک دارند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نگاهی به پنج زندگینامه ادبی مصور ...]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=413</link>
			<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 18:27:36 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=413</guid>
			<description><![CDATA[<br />
---------------------------------------------------------------<br />
در طول ۹ ماه گذشته، شش جلد از سری زندگینامه‌های ادبی نشر هرمس به بازار کتاب ایران راه یافته‌اند. کتاب‌هایی بزرگ‌تر از قطع پالتویی، با جلد قهوه‌ای سوخته، که طرح جلد عکس یا نقاشی نویسنده‌(ها) است. وقتی سری زندگینامه‌های ادبی نشر هرمس را می‌خوانید، هم زندگی آن آدم را خوانده‌اید و هم ادبیات را، و هم به تماشای یک گالری خیره کننده رفته‌اید که در آن تصویرهایی آشنا را برای اولین‌بار می‌بینید. <br />
● ‌ سرتاسر جهان در کلمات <br />
جیمز جویس، چستر جی اندرسون، هوشنگ رهنما، چاپ اول: ۱۳۸۷، ۳۰۰۰ نسخه، ۳۰۰۰ تومان. <br />
جیمز و برادر محبوب تمام عمر، استنیسلاس یک روز صبح از مدرسه گریختند و در حومه دوبلین وقت تلف کردند، به اینجا و آنجا سرک کشیدند و نزدیک‌های عصر بود که پیرمردی عجیب و غریب به تورشان خورد که بدجوری آنها را ترساند، زندگینامه جیمز جویس، نویسنده مهم‌ترین رمان‌های قرن بیستم، (تصویر هنرمند درجوانی، یولیسس، شب زنده‌داری فینیگان،) در یکی از روزهای اوایل ماه ژوئن ۱۸۹۵ شروع می‌شود، روزی که ولگردی او و برادرش، سرانجام داستان «یک برخورد» را ساخت؛ داستانی که مجموعه داستان «دوبلینی‌ها»ی او را شروع می‌کند. آقای اندرسون خواننده را به زندگی جویس می‌کشاند، بدون توجه به انبوه موضوعات حاشیه‌ای، خواننده را درگیر مهم‌ترین اتفاقات روی‌داده زندگی این نویسنده مغرور، ایرلندی، و واقعا خاص می‌کند. انسانی که قدم به قدم از ایرلند گریخت، (این را به ما نشان می‌دهد و برای‌مان به نوعی توجیه می‌کند که چرا،) و تمام عمر عاشقانه در مورد ایرلند و دوبلین نوشت؛ شهری که به کودکی و جوانی‌اش شکل داد و همیشه او را تب‌دار در آرزوی روزهای خوب گذشته نگه داشت. <br />
کتاب تنها زندگی جویس نیست، رنج جویس در شکل دادن به کتاب‌هایش، از نوشتن اولین مقاله‌ها (و سانسورشان) و شعرها، تا سال‌های نوشتن «دوبلینی‌ها» و سال‌ها که کسی حاضر نبود کتاب را چاپ کند، (کسی کتاب را نمی‌فهمید، کتاب پر بود از ارجاع‌های سیاسی و فرهنگی که کسی جرات نداشت در ایرلند و انگلستان از آن حرفی به میان بیاورد، کتاب عجیب بود، با کتاب‌های دیگر نمی‌خواند) در این زمان است که جویس زندگی خودش را به صورت یک رمان نوشت، «تصویر هنرمند در جوانی» که هر چند به سختی توانست منتشرش کند، اما این اثر هم توانست خوب باعث آزار و رنجش او شود و رنج سال‌های بعد، در کنار زندگی پرکشمکش خانوادگی و جامعه که او را تا مرز خودباختگی پیش می‌برد.‌ همه این لحظات را به هم پیوند دادن و دنبال کردن جویس در اروپای مرکزی و تمام آدم‌های مهمی که با آنها آشنا می‌شود و تاثیرهای متقابل آنها بر روی هم، کاری است بزرگ، وقتی که بدانیم متن اصلی کتاب تنها ۱۵۳ صفحه است و بقیه کتاب را صرف پیوست‌ها و نمایه‌های مهم کتاب می‌سازند، (سالشمار زندگی، شرح تصویرها، کتاب برای مطالعه بیشتر و...) و کتاب پیش می‌رود، مانند موج‌های بلند دریایی قدرتمند خواننده را در خود احاطه می‌کند: جیمز جویس را می‌شناسی، آثارش که جهان را مبهوت خود ساخت و زندگی‌اش، که همیشه ترکیبی بود از رنج و آرامش، روشنایی و تاریکی.‌ آنچه کتاب را به‌راستی دلپذیر می‌کند، عکس‌های آن است. اگر جیمز جویس را بشناسی و بیشتر آثارش را خوانده باشی، عکس‌های کتاب روح‌ات را می‌لرزانند. صحنه‌هایی که نوشته‌های جویس را ساختند و نوشته‌های او، مبهوت کننده، ویرانگر و آشکار کننده، حالا روبه رویت هستند: دنیای این مرد لاغر و عینکی که از میانسالی از آب مروارید، بی‌پولی، مهاجرت، درک نشدن، نابغه و خاص بود، واقعا از خاص بودن رنج می‌برد. از نوشتن رنج می‌برد و می‌نوشت. مردی که کل تاریخ، فرهنگ، هنر و ادب جهان را طوری درون آثارش ریخت که همچنان مبهوت آثارش مانده‌ایم. <br />
● در میان ابرها <br />
اسکار وایلد، ویوین هولند، عبدالله کوثری، چاپ اول: ۱۳۸۶، ۳۰۰۰ نسخه، ۲۸۰۰ تومان. <br />
ابتدا شروع به خواندن می‌کنید، هیچ چیزی عجیب نیست، یک کتاب خوب که در مورد یکی از محبوب‌ترین نمایشنامه‌نویس‌ها، رمان‌نویس‌ها و داستان و قصه‌نویس‌های ایرلندی را می‌خوانید؛ مردی که به لودگی مشهور بود و زیبایی، و البته زندگی پر از هوسش که در انتها او را به خاطر رابطه‌ای جنجالی به دو سال زندان و ترک انگلستان کشاند. زندگینامه را می‌خوانید و از عکس‌ها لذت می‌برید و در آخرین خط کتاب مبهوت می‌مانید، ویوین هولند، پسر کوچک اسکار وایلد و تنها بازمانده اوست که این اثر را نوشته است، کتاب وایلد را به قلم کسی خوانده‌اید که تمام عمرش را با این مرد زیسته، هرچند خیلی کم موفق به دیدار او شده است.‌ اسکار وایلد در خانواده‌ای تقریبا ثروتمند در دوبلین زاده شد، در اواخر عصر ویکتوریایی، زمانی که سنت‌ها، قوانین و تعصب انگلیسی بر همه چیز احاطه داشت و وایلد، باهوش، نابغه و زبان‌باز، حداکثر استفاده را از این فضا داشته و تا می‌توانست انگلیسی‌ها را جلوی چشم خودشان گذاشت، با بی‌رحمی تمام («اهمیت ارنست بودن» تقریبا مشهورترین نمایشنامه او، نماد کاملی از حمله بی‌امان او به پایه‌های سست فرهنگ سنتی انگلستان است). زندگی وایلد به اندازه نوشته‌هایش متنوع و تقریبا بی‌ربط به هم است. او کارش را با سلسله سخنرانی‌هایی در ایالات متحده آغاز می‌کند، جایی که هم بسیار مسخره شد و هم به طرزی خارق‌العاده مشهور، و البته محبوب زنان. در بازگشت به جزیره، به سبکی از زندگی خو گرفته بود که تا پایان عمر با او ماند: <br />
همیشه در سفر، تجملات به حداکثر شکل ممکن و جنجال بی‌پایان. عادت کرده بود در مرکز توجه همه باشد و به خاطر شهرت و پول، که زندگی‌اش همیشه از او طلب می‌کرد، عالی می‌نوشت: از مقاله و داستان و قصه کودکان تا رمان («تصویر دوریان‌گری» الان از مشهورترین کلاسیک‌های ویکتوریایی جهان است،) تا شعر و نمایشنامه، که این آخری او را جاویدان ساخت، چهار نمایش موفق او که هنوز هم دنیای تئاتر را با نور خود درخشان ساخته‌اند. جنجالی که وایلد عاشق آن بود، آخرسر دامان خودش را گرفت: وقتی از زندان آغاز شد، تحقیر شده و سرخورده، از انگلیس گریخت و تا زمان مرگ، بیشتر به نوشتن شعر مشغول بود، در نوعی سکوت، با نام مستعار. وایلد جهان را ترک کرد اما جهان ادبیات هنوز آکنده از حضور اوست. مردی بود که زبان را چیره‌دست به کار برد و تصویرهایش هنوز در جهان زنده است («بلبل»، «شاهزاده خوشبخت» و...). اسکار وایلد در میان تصویرها زیست و در تصویرها زنده ماند، و جاودان، یکی از بزرگ‌ترین‌های ادبیات است، اکنون روبه روی شما، برای خوانده شدن و بیشتر آشنا شدن.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<br />
---------------------------------------------------------------<br />
در طول ۹ ماه گذشته، شش جلد از سری زندگینامه‌های ادبی نشر هرمس به بازار کتاب ایران راه یافته‌اند. کتاب‌هایی بزرگ‌تر از قطع پالتویی، با جلد قهوه‌ای سوخته، که طرح جلد عکس یا نقاشی نویسنده‌(ها) است. وقتی سری زندگینامه‌های ادبی نشر هرمس را می‌خوانید، هم زندگی آن آدم را خوانده‌اید و هم ادبیات را، و هم به تماشای یک گالری خیره کننده رفته‌اید که در آن تصویرهایی آشنا را برای اولین‌بار می‌بینید. <br />
● ‌ سرتاسر جهان در کلمات <br />
جیمز جویس، چستر جی اندرسون، هوشنگ رهنما، چاپ اول: ۱۳۸۷، ۳۰۰۰ نسخه، ۳۰۰۰ تومان. <br />
جیمز و برادر محبوب تمام عمر، استنیسلاس یک روز صبح از مدرسه گریختند و در حومه دوبلین وقت تلف کردند، به اینجا و آنجا سرک کشیدند و نزدیک‌های عصر بود که پیرمردی عجیب و غریب به تورشان خورد که بدجوری آنها را ترساند، زندگینامه جیمز جویس، نویسنده مهم‌ترین رمان‌های قرن بیستم، (تصویر هنرمند درجوانی، یولیسس، شب زنده‌داری فینیگان،) در یکی از روزهای اوایل ماه ژوئن ۱۸۹۵ شروع می‌شود، روزی که ولگردی او و برادرش، سرانجام داستان «یک برخورد» را ساخت؛ داستانی که مجموعه داستان «دوبلینی‌ها»ی او را شروع می‌کند. آقای اندرسون خواننده را به زندگی جویس می‌کشاند، بدون توجه به انبوه موضوعات حاشیه‌ای، خواننده را درگیر مهم‌ترین اتفاقات روی‌داده زندگی این نویسنده مغرور، ایرلندی، و واقعا خاص می‌کند. انسانی که قدم به قدم از ایرلند گریخت، (این را به ما نشان می‌دهد و برای‌مان به نوعی توجیه می‌کند که چرا،) و تمام عمر عاشقانه در مورد ایرلند و دوبلین نوشت؛ شهری که به کودکی و جوانی‌اش شکل داد و همیشه او را تب‌دار در آرزوی روزهای خوب گذشته نگه داشت. <br />
کتاب تنها زندگی جویس نیست، رنج جویس در شکل دادن به کتاب‌هایش، از نوشتن اولین مقاله‌ها (و سانسورشان) و شعرها، تا سال‌های نوشتن «دوبلینی‌ها» و سال‌ها که کسی حاضر نبود کتاب را چاپ کند، (کسی کتاب را نمی‌فهمید، کتاب پر بود از ارجاع‌های سیاسی و فرهنگی که کسی جرات نداشت در ایرلند و انگلستان از آن حرفی به میان بیاورد، کتاب عجیب بود، با کتاب‌های دیگر نمی‌خواند) در این زمان است که جویس زندگی خودش را به صورت یک رمان نوشت، «تصویر هنرمند در جوانی» که هر چند به سختی توانست منتشرش کند، اما این اثر هم توانست خوب باعث آزار و رنجش او شود و رنج سال‌های بعد، در کنار زندگی پرکشمکش خانوادگی و جامعه که او را تا مرز خودباختگی پیش می‌برد.‌ همه این لحظات را به هم پیوند دادن و دنبال کردن جویس در اروپای مرکزی و تمام آدم‌های مهمی که با آنها آشنا می‌شود و تاثیرهای متقابل آنها بر روی هم، کاری است بزرگ، وقتی که بدانیم متن اصلی کتاب تنها ۱۵۳ صفحه است و بقیه کتاب را صرف پیوست‌ها و نمایه‌های مهم کتاب می‌سازند، (سالشمار زندگی، شرح تصویرها، کتاب برای مطالعه بیشتر و...) و کتاب پیش می‌رود، مانند موج‌های بلند دریایی قدرتمند خواننده را در خود احاطه می‌کند: جیمز جویس را می‌شناسی، آثارش که جهان را مبهوت خود ساخت و زندگی‌اش، که همیشه ترکیبی بود از رنج و آرامش، روشنایی و تاریکی.‌ آنچه کتاب را به‌راستی دلپذیر می‌کند، عکس‌های آن است. اگر جیمز جویس را بشناسی و بیشتر آثارش را خوانده باشی، عکس‌های کتاب روح‌ات را می‌لرزانند. صحنه‌هایی که نوشته‌های جویس را ساختند و نوشته‌های او، مبهوت کننده، ویرانگر و آشکار کننده، حالا روبه رویت هستند: دنیای این مرد لاغر و عینکی که از میانسالی از آب مروارید، بی‌پولی، مهاجرت، درک نشدن، نابغه و خاص بود، واقعا از خاص بودن رنج می‌برد. از نوشتن رنج می‌برد و می‌نوشت. مردی که کل تاریخ، فرهنگ، هنر و ادب جهان را طوری درون آثارش ریخت که همچنان مبهوت آثارش مانده‌ایم. <br />
● در میان ابرها <br />
اسکار وایلد، ویوین هولند، عبدالله کوثری، چاپ اول: ۱۳۸۶، ۳۰۰۰ نسخه، ۲۸۰۰ تومان. <br />
ابتدا شروع به خواندن می‌کنید، هیچ چیزی عجیب نیست، یک کتاب خوب که در مورد یکی از محبوب‌ترین نمایشنامه‌نویس‌ها، رمان‌نویس‌ها و داستان و قصه‌نویس‌های ایرلندی را می‌خوانید؛ مردی که به لودگی مشهور بود و زیبایی، و البته زندگی پر از هوسش که در انتها او را به خاطر رابطه‌ای جنجالی به دو سال زندان و ترک انگلستان کشاند. زندگینامه را می‌خوانید و از عکس‌ها لذت می‌برید و در آخرین خط کتاب مبهوت می‌مانید، ویوین هولند، پسر کوچک اسکار وایلد و تنها بازمانده اوست که این اثر را نوشته است، کتاب وایلد را به قلم کسی خوانده‌اید که تمام عمرش را با این مرد زیسته، هرچند خیلی کم موفق به دیدار او شده است.‌ اسکار وایلد در خانواده‌ای تقریبا ثروتمند در دوبلین زاده شد، در اواخر عصر ویکتوریایی، زمانی که سنت‌ها، قوانین و تعصب انگلیسی بر همه چیز احاطه داشت و وایلد، باهوش، نابغه و زبان‌باز، حداکثر استفاده را از این فضا داشته و تا می‌توانست انگلیسی‌ها را جلوی چشم خودشان گذاشت، با بی‌رحمی تمام («اهمیت ارنست بودن» تقریبا مشهورترین نمایشنامه او، نماد کاملی از حمله بی‌امان او به پایه‌های سست فرهنگ سنتی انگلستان است). زندگی وایلد به اندازه نوشته‌هایش متنوع و تقریبا بی‌ربط به هم است. او کارش را با سلسله سخنرانی‌هایی در ایالات متحده آغاز می‌کند، جایی که هم بسیار مسخره شد و هم به طرزی خارق‌العاده مشهور، و البته محبوب زنان. در بازگشت به جزیره، به سبکی از زندگی خو گرفته بود که تا پایان عمر با او ماند: <br />
همیشه در سفر، تجملات به حداکثر شکل ممکن و جنجال بی‌پایان. عادت کرده بود در مرکز توجه همه باشد و به خاطر شهرت و پول، که زندگی‌اش همیشه از او طلب می‌کرد، عالی می‌نوشت: از مقاله و داستان و قصه کودکان تا رمان («تصویر دوریان‌گری» الان از مشهورترین کلاسیک‌های ویکتوریایی جهان است،) تا شعر و نمایشنامه، که این آخری او را جاویدان ساخت، چهار نمایش موفق او که هنوز هم دنیای تئاتر را با نور خود درخشان ساخته‌اند. جنجالی که وایلد عاشق آن بود، آخرسر دامان خودش را گرفت: وقتی از زندان آغاز شد، تحقیر شده و سرخورده، از انگلیس گریخت و تا زمان مرگ، بیشتر به نوشتن شعر مشغول بود، در نوعی سکوت، با نام مستعار. وایلد جهان را ترک کرد اما جهان ادبیات هنوز آکنده از حضور اوست. مردی بود که زبان را چیره‌دست به کار برد و تصویرهایش هنوز در جهان زنده است («بلبل»، «شاهزاده خوشبخت» و...). اسکار وایلد در میان تصویرها زیست و در تصویرها زنده ماند، و جاودان، یکی از بزرگ‌ترین‌های ادبیات است، اکنون روبه روی شما، برای خوانده شدن و بیشتر آشنا شدن.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[لئوناردو دی‌کاپریو]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=412</link>
			<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 18:20:49 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=412</guid>
			<description><![CDATA[<br />
------------------------------------------------------------------<br />
لئوناردو ویلهلم دی‌کاپریو در ۱۱ نوامبر سال ۱۹۷۴ در کالیفورنیای آمریکا به دنیا آمد.<br />
پدرش جورج دی کاپریو نویسنده و مادرش ارمهاین ایندربرکن. اجداد لئوناردو اهل ایتالیا و آلمان بودند. نام لئوناردو توسط مادر او و به خاطر نام لئوناردو داوینچی و هنگامی که نقاشی این هنرمند را در ایتالیا مشاهده کرد، برای او انتخاب شد.<br />
مادر و پدر لئو هنگامی که او تنها ۱ سال داشت از یکدیگر جدا شدند و وی همراه مادرش در محلهٔ فقیرنشین ایکو پارک که معروف به زاقه‌های هالیوود است، زندگی کرد و بزرگ شد.<br />
دی‌کاپریو بازیگری را در ۵ سالگی با بازی در مجموعهٔ تلویزیونی امپر روم آغاز کرد اما به علت رفتارش از پروژه اخراج شد و پس از آن تصمییم گرفت تا تحصیلاتش را به طور جدی آغاز کند.<br />
در ابتدای دوران کارش مدیر آژانس و مدیر برنامه‌هایش به او گوش زد کردند که نام لئوناردو بیش از حد غیرانگلیسی و خارجی است و او باید نامش را به لنی ولیامز تغییر دهد اما لئوناردو نپذیرفت و با بازی در فیلم زندگی بچه در سال ۱۹۹۳ وارد سینما شد.<br />
آغاز کار لئوناردو در سال ۱۹۸۹ با بازی در نقش گری بکمن در سریال تلویزیونی بود، در همین هنگام بود که با یکی دیگر از بازیگران سینما توبی مگی آشنا شد. در سال ۱۹۹۳ در نقش توبی در فیلم خوش درخشید و نامش در فهرست عنوان بهترین هنرپیشه نقش دوم قرارگرفت.<br />
در همان سال با ایفای زیبای نقش یک معلول ذهنی در فیلم گیلبرت گرپ چه می‌خورد؟ در کنار جانی دپ قرار گرفت که ثمره‌اش کاندید شدن برای جایزهٔ اسکار در سن ۱۹ سالگی‌ بود.<br />
در سال ۱۹۹۶ دی‌کاپریو در نقش رومئو در فیلم جدید رومئو و ژولیت حاضر شد. اما با این همه فعالیت و کارنامهٔ خوب هنری فیلم پر سرو صدای تایتانیک (۱۹۹۷) بود که او را تبدیل به فوق‌ستاره‌ای در دنیای هالیوود کرد. تایتانیک فیلمی بود با ۱۱ کاندیدای اسکار با درصد بیشترین فروش فیلم در تاریخ سینما.<br />
بعد از موفقیت بزرگ تایتانیک او حضوری نچندان دلچسب در فیلم سلبرتی وودی آلن داشت. بعد از آن لئوناردو در فیلم ضعیف ساحل ظاهر شد، فیلمی که از نظر منتقدان و تماشگران راضی کننده نبود.<br />
در سال ۲۰۰۲ دی‌کاپیرو تمرکزاش را روی دو اثر؛ اگر می‌تونی منو بگیر به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و دارودسته نیویورکی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی قرار داد که هر دو فیلم مورد توجه منتقدین قرارگرفت.<br />
بعد از آن نوبت به اثر قابل توجه هوانورد که بر اساس زندگی واقعی هاوارد هیوز تاجر معروف آمریکایی ساخته شده بود، رسید. دومین کار مشترک اسکورسیزی دومین کاندیدایی جایزه اسکار بهترین هنرپشیه نقش اول را برای او به ارمغان آورد.<br />
همچنان دی کاپریو همکاری‌اش را با اسکورسیزی ادامه داد به طوری که خیلی‌ها او را دنیروی جدید اسکور می‌خواندند.<br />
دی کاپریو در سال ۲۰۰۵ مشغول همکاری سومش با اسکورسیزی به نام مردگان با حضور ستارگان دیگری چون جک نیکلسون، الک بالدوین و مت دیمون شد.<br />
دی کاپریو فعالیت‌های وسیعی برای منابع طبیعی بخصوص حفظ و نگه‌داری گوریل‌ها انجام داده. لئو با موفقیت در سال ۲۰۰۶ مشغول ساختن فیلمی در مورد محیط‌ زیست شد و این فیلم را به فستیوال کن برد.<br />
وی در سال ۲۰۰۸ با راسل کرو در فیلم مجموعه دروغ‌ها ایفای نقش کرد.<br />
●افتخارات هنری دی کاپریو:<br />
▪ نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم الماس خونین، ۲۰۰۶ <br />
▪ نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم هوانورد، ۲۰۰۵ <br />
▪ نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم گیلبرت گریپ چه می‌خورد، ۲۰۰۴ <br />
▪ برنده جایزه بهترین بازیگر خرس نقره‌ای جشنواره برلین برای فیلم رومئو و ژولیت، ۱۹۹۷<br />
● برخی از آثار هنری لئوناردو دی‌کاپریو:<br />
▪ جاده انقلابی، ۲۰۰۸ <br />
▪ مجموعه دروغ‌ها، ۲۰۰۸ <br />
▪ الماس خونین، ۲۰۰۶ <br />
▪ مردگان، ۲۰۰۴ <br />
▪ هوانورد، ۲۰۰۴ <br />
▪ اگر می‌توانی منو بگیر، ۲۰۰۲ <br />
▪ دار و دسته‌های نیویورکی، ۲۰۰۲ <br />
▪ ساحل، ۲۰۰۰ <br />
▪ شهرت، ۱۹۹۸ <br />
▪ مردی در نقاب آهنی، ۱۹۹۸ <br />
▪ تایتانیک، ۱۹۹۷ <br />
▪ اتاق ماروین، ۱۹۹۶ <br />
▪ رومئو و ژولیت، ۱۹۹۶ <br />
▪ خورشید‌گرفتگی کامل، ۱۹۹۵ <br />
▪ خاطرات بسکتبال، ۱۹۹۵ <br />
▪ سریع و مرده، ۱۹۹۵ <br />
▪ مهمانی شلیک با پا، ۱۹۹۴ <br />
▪ گیلبرت گریپ چه می‌خورد، ۱۹۹۳ <br />
▪ زندگی بچه، ۱۹۹۳ <br />
▪ پیچک سمی، ۱۹۹۲]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<br />
------------------------------------------------------------------<br />
لئوناردو ویلهلم دی‌کاپریو در ۱۱ نوامبر سال ۱۹۷۴ در کالیفورنیای آمریکا به دنیا آمد.<br />
پدرش جورج دی کاپریو نویسنده و مادرش ارمهاین ایندربرکن. اجداد لئوناردو اهل ایتالیا و آلمان بودند. نام لئوناردو توسط مادر او و به خاطر نام لئوناردو داوینچی و هنگامی که نقاشی این هنرمند را در ایتالیا مشاهده کرد، برای او انتخاب شد.<br />
مادر و پدر لئو هنگامی که او تنها ۱ سال داشت از یکدیگر جدا شدند و وی همراه مادرش در محلهٔ فقیرنشین ایکو پارک که معروف به زاقه‌های هالیوود است، زندگی کرد و بزرگ شد.<br />
دی‌کاپریو بازیگری را در ۵ سالگی با بازی در مجموعهٔ تلویزیونی امپر روم آغاز کرد اما به علت رفتارش از پروژه اخراج شد و پس از آن تصمییم گرفت تا تحصیلاتش را به طور جدی آغاز کند.<br />
در ابتدای دوران کارش مدیر آژانس و مدیر برنامه‌هایش به او گوش زد کردند که نام لئوناردو بیش از حد غیرانگلیسی و خارجی است و او باید نامش را به لنی ولیامز تغییر دهد اما لئوناردو نپذیرفت و با بازی در فیلم زندگی بچه در سال ۱۹۹۳ وارد سینما شد.<br />
آغاز کار لئوناردو در سال ۱۹۸۹ با بازی در نقش گری بکمن در سریال تلویزیونی بود، در همین هنگام بود که با یکی دیگر از بازیگران سینما توبی مگی آشنا شد. در سال ۱۹۹۳ در نقش توبی در فیلم خوش درخشید و نامش در فهرست عنوان بهترین هنرپیشه نقش دوم قرارگرفت.<br />
در همان سال با ایفای زیبای نقش یک معلول ذهنی در فیلم گیلبرت گرپ چه می‌خورد؟ در کنار جانی دپ قرار گرفت که ثمره‌اش کاندید شدن برای جایزهٔ اسکار در سن ۱۹ سالگی‌ بود.<br />
در سال ۱۹۹۶ دی‌کاپریو در نقش رومئو در فیلم جدید رومئو و ژولیت حاضر شد. اما با این همه فعالیت و کارنامهٔ خوب هنری فیلم پر سرو صدای تایتانیک (۱۹۹۷) بود که او را تبدیل به فوق‌ستاره‌ای در دنیای هالیوود کرد. تایتانیک فیلمی بود با ۱۱ کاندیدای اسکار با درصد بیشترین فروش فیلم در تاریخ سینما.<br />
بعد از موفقیت بزرگ تایتانیک او حضوری نچندان دلچسب در فیلم سلبرتی وودی آلن داشت. بعد از آن لئوناردو در فیلم ضعیف ساحل ظاهر شد، فیلمی که از نظر منتقدان و تماشگران راضی کننده نبود.<br />
در سال ۲۰۰۲ دی‌کاپیرو تمرکزاش را روی دو اثر؛ اگر می‌تونی منو بگیر به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و دارودسته نیویورکی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی قرار داد که هر دو فیلم مورد توجه منتقدین قرارگرفت.<br />
بعد از آن نوبت به اثر قابل توجه هوانورد که بر اساس زندگی واقعی هاوارد هیوز تاجر معروف آمریکایی ساخته شده بود، رسید. دومین کار مشترک اسکورسیزی دومین کاندیدایی جایزه اسکار بهترین هنرپشیه نقش اول را برای او به ارمغان آورد.<br />
همچنان دی کاپریو همکاری‌اش را با اسکورسیزی ادامه داد به طوری که خیلی‌ها او را دنیروی جدید اسکور می‌خواندند.<br />
دی کاپریو در سال ۲۰۰۵ مشغول همکاری سومش با اسکورسیزی به نام مردگان با حضور ستارگان دیگری چون جک نیکلسون، الک بالدوین و مت دیمون شد.<br />
دی کاپریو فعالیت‌های وسیعی برای منابع طبیعی بخصوص حفظ و نگه‌داری گوریل‌ها انجام داده. لئو با موفقیت در سال ۲۰۰۶ مشغول ساختن فیلمی در مورد محیط‌ زیست شد و این فیلم را به فستیوال کن برد.<br />
وی در سال ۲۰۰۸ با راسل کرو در فیلم مجموعه دروغ‌ها ایفای نقش کرد.<br />
●افتخارات هنری دی کاپریو:<br />
▪ نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم الماس خونین، ۲۰۰۶ <br />
▪ نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم هوانورد، ۲۰۰۵ <br />
▪ نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم گیلبرت گریپ چه می‌خورد، ۲۰۰۴ <br />
▪ برنده جایزه بهترین بازیگر خرس نقره‌ای جشنواره برلین برای فیلم رومئو و ژولیت، ۱۹۹۷<br />
● برخی از آثار هنری لئوناردو دی‌کاپریو:<br />
▪ جاده انقلابی، ۲۰۰۸ <br />
▪ مجموعه دروغ‌ها، ۲۰۰۸ <br />
▪ الماس خونین، ۲۰۰۶ <br />
▪ مردگان، ۲۰۰۴ <br />
▪ هوانورد، ۲۰۰۴ <br />
▪ اگر می‌توانی منو بگیر، ۲۰۰۲ <br />
▪ دار و دسته‌های نیویورکی، ۲۰۰۲ <br />
▪ ساحل، ۲۰۰۰ <br />
▪ شهرت، ۱۹۹۸ <br />
▪ مردی در نقاب آهنی، ۱۹۹۸ <br />
▪ تایتانیک، ۱۹۹۷ <br />
▪ اتاق ماروین، ۱۹۹۶ <br />
▪ رومئو و ژولیت، ۱۹۹۶ <br />
▪ خورشید‌گرفتگی کامل، ۱۹۹۵ <br />
▪ خاطرات بسکتبال، ۱۹۹۵ <br />
▪ سریع و مرده، ۱۹۹۵ <br />
▪ مهمانی شلیک با پا، ۱۹۹۴ <br />
▪ گیلبرت گریپ چه می‌خورد، ۱۹۹۳ <br />
▪ زندگی بچه، ۱۹۹۳ <br />
▪ پیچک سمی، ۱۹۹۲]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اهمیت قرآن کریم از دیدگاه دانشمندان غربی]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=411</link>
			<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:29:19 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=411</guid>
			<description><![CDATA[۱-   آلبرت اینشتاین (1955 - 1879): "قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعه‌ای از قوانین است که بشر را به راه راست، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعیین و تعریف آن عاجزند، هدایت می‌کند. <br />
<br />
                                      ۲- ویل دورانت (متولد 1885): "رفتار دینی در قرآن شامل رفتار دنیوی نیز هست و همه امور آن از جانب خدا و به طریق وحی آمده است. قرآن شامل مقرراتی دربرگیرنده: ادب، تندرستی، ازدواج، طلاق، رفتار با فرزندان و حیوانات و بردگان، تجارت، سیاست، ربا، دین، عقود، وصایا، امور صناعت، مال، جریمه و مجازات و جنگ و صلح است. قرآن در جانهای ساده، عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می‌آورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید بت‌پرستی و کاهنی آزاد است. قرآن اصول نظم جمعی و وحدت اجتماعی را در بین مسلمانان استوار کرده است." <br />
<br />
                                  ۳- ناپلئون بناپارت (1821 - 1769): "قرآن به تنهایی عهده‌دار سعادت بشر است. امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیل‌کردگان تمامی کشورها را با یکدیگر متحد کنم و نظامی یکنواخت، فقط بر‌اساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مردم را به سعادت رهبری می‌کند، تشکیل دهم." <br />
<br />
                     ۴-مهاتما گاندی (1948 - 1869): "از راه آموختن دانش‌ قرآن، هر کس به اسرار وحی و حکمتهای دین بدون داشتن خصوصیات مصنوعی، نایل می‌شود. در قرآن چیزی دیده نمی‌شود که اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجویز کند. این کتاب مقدس به ساده‌ترین وضع ممکن می‌گوید: اکراه در دین وجود ندارد.<br />
<br />
               ۴- گوته (شاعر آلمانی) در سال 1832 گفت: "سالیان دراز کشیشان از خدا بی‌خبر، ما را از پی‌بردن به حقائق قرآن و عظمت آورنده آن محروم و دور نگه‌داشتند، لیکن بر اثر پیشرفت علم، عن قریب این کتاب توجه افراد بشر را به خود جلب می‌کند و محور افکار همگان می‌گردد."<br />
<br />
                                    ۵-    لئون تولستوی (نویسنده ی روسی): "قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن است. و عموم افراد بشر می‌توانند از آن بهره‌مند شوند."<br />
<br />
                                   ۶-  برنارد شاو (فیلسوف و طنز پرداز  انگلیسی) پیش ‌بینی می‌کند که اروپا در آینده، دین و کتاب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول خواهد کرد. <br />
<br />
<br />
منبع :maarefeslami-hoghogh.blogfa.com]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[۱-   آلبرت اینشتاین (1955 - 1879): "قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعه‌ای از قوانین است که بشر را به راه راست، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعیین و تعریف آن عاجزند، هدایت می‌کند. <br />
<br />
                                      ۲- ویل دورانت (متولد 1885): "رفتار دینی در قرآن شامل رفتار دنیوی نیز هست و همه امور آن از جانب خدا و به طریق وحی آمده است. قرآن شامل مقرراتی دربرگیرنده: ادب، تندرستی، ازدواج، طلاق، رفتار با فرزندان و حیوانات و بردگان، تجارت، سیاست، ربا، دین، عقود، وصایا، امور صناعت، مال، جریمه و مجازات و جنگ و صلح است. قرآن در جانهای ساده، عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می‌آورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید بت‌پرستی و کاهنی آزاد است. قرآن اصول نظم جمعی و وحدت اجتماعی را در بین مسلمانان استوار کرده است." <br />
<br />
                                  ۳- ناپلئون بناپارت (1821 - 1769): "قرآن به تنهایی عهده‌دار سعادت بشر است. امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیل‌کردگان تمامی کشورها را با یکدیگر متحد کنم و نظامی یکنواخت، فقط بر‌اساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مردم را به سعادت رهبری می‌کند، تشکیل دهم." <br />
<br />
                     ۴-مهاتما گاندی (1948 - 1869): "از راه آموختن دانش‌ قرآن، هر کس به اسرار وحی و حکمتهای دین بدون داشتن خصوصیات مصنوعی، نایل می‌شود. در قرآن چیزی دیده نمی‌شود که اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجویز کند. این کتاب مقدس به ساده‌ترین وضع ممکن می‌گوید: اکراه در دین وجود ندارد.<br />
<br />
               ۴- گوته (شاعر آلمانی) در سال 1832 گفت: "سالیان دراز کشیشان از خدا بی‌خبر، ما را از پی‌بردن به حقائق قرآن و عظمت آورنده آن محروم و دور نگه‌داشتند، لیکن بر اثر پیشرفت علم، عن قریب این کتاب توجه افراد بشر را به خود جلب می‌کند و محور افکار همگان می‌گردد."<br />
<br />
                                    ۵-    لئون تولستوی (نویسنده ی روسی): "قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن است. و عموم افراد بشر می‌توانند از آن بهره‌مند شوند."<br />
<br />
                                   ۶-  برنارد شاو (فیلسوف و طنز پرداز  انگلیسی) پیش ‌بینی می‌کند که اروپا در آینده، دین و کتاب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول خواهد کرد. <br />
<br />
<br />
منبع :maarefeslami-hoghogh.blogfa.com]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مکاتب سیاسی در یک نگاه]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=410</link>
			<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 00:20:37 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=410</guid>
			<description><![CDATA[سوسیالیسم :  دو گاو دارید یکی را نگه میدارید و دیگری را به همسایه ی خود میدهید !<br />
<br />
کمونیسم : دو گاو دارید . دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک  کند ! <br />
<br />
فاشیسم : دو گاو دارید شیرشان  را به دولت میدهید  . دولت آن را به شما می فروشد ! <br />
<br />
کاپیتالیسم : دو گاو دارید . هر دوی آنها را می دوشید . شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند !! <br />
<br />
نازیسم : دو گاو دارید دولت به سوی شما تیر اندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد !<br />
<br />
آنارشیسم : دو گاو دارید گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند !! <br />
<br />
سادیسم : دو گاو دارید. به هر دوی آنها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید !<br />
<br />
آپارتاید : دو گاو دارید شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید !<br />
<br />
دولت مرفه : دو گاو دارید . آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنوشند !<br />
<br />
بو رو کراسی : دو گاو دارید . برای تهیه ی شناسنامه ی آنها 17 فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید !!<br />
<br />
سازمان ملل : دو گاو دارید . فرانسه شما را از دوشیدن آنها  وتو می کند . آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما  وتو می کنند ! نیوز لند رأی ممتنع می دهد !<br />
<br />
ایده آلیسم : دو گاو دارید . ازدواج می کنید .  همسر شما آنها را می دوشد !<br />
<br />
رئالیسم : : دو گاو دارید . ازدواج می کنید .   اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشید !<br />
<br />
متحجریسم : دو گاو دارید . زشت است شیر گاو ماده را بدوشید !!<br />
<br />
فمینیسم : دو گاو دارید . حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید !!<br />
<br />
پلو رالیسم : دو گاو نر و ماده دارید . از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند !!<br />
<br />
لیبرالیسم : دو گاو دارید . نباید آنها را بدوشید چون آزادیشان محدود میشود !!<br />
<br />
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید از همسایه ها رأ ی میگیرید که آنها را بدوشید یا نه !<br />
<br />
سکو لاریسم: دو گاو دارید . پس به خدا نیازی نیست !!! ......]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سوسیالیسم :  دو گاو دارید یکی را نگه میدارید و دیگری را به همسایه ی خود میدهید !<br />
<br />
کمونیسم : دو گاو دارید . دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک  کند ! <br />
<br />
فاشیسم : دو گاو دارید شیرشان  را به دولت میدهید  . دولت آن را به شما می فروشد ! <br />
<br />
کاپیتالیسم : دو گاو دارید . هر دوی آنها را می دوشید . شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند !! <br />
<br />
نازیسم : دو گاو دارید دولت به سوی شما تیر اندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد !<br />
<br />
آنارشیسم : دو گاو دارید گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند !! <br />
<br />
سادیسم : دو گاو دارید. به هر دوی آنها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید !<br />
<br />
آپارتاید : دو گاو دارید شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید !<br />
<br />
دولت مرفه : دو گاو دارید . آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنوشند !<br />
<br />
بو رو کراسی : دو گاو دارید . برای تهیه ی شناسنامه ی آنها 17 فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید !!<br />
<br />
سازمان ملل : دو گاو دارید . فرانسه شما را از دوشیدن آنها  وتو می کند . آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما  وتو می کنند ! نیوز لند رأی ممتنع می دهد !<br />
<br />
ایده آلیسم : دو گاو دارید . ازدواج می کنید .  همسر شما آنها را می دوشد !<br />
<br />
رئالیسم : : دو گاو دارید . ازدواج می کنید .   اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشید !<br />
<br />
متحجریسم : دو گاو دارید . زشت است شیر گاو ماده را بدوشید !!<br />
<br />
فمینیسم : دو گاو دارید . حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید !!<br />
<br />
پلو رالیسم : دو گاو نر و ماده دارید . از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند !!<br />
<br />
لیبرالیسم : دو گاو دارید . نباید آنها را بدوشید چون آزادیشان محدود میشود !!<br />
<br />
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید از همسایه ها رأ ی میگیرید که آنها را بدوشید یا نه !<br />
<br />
سکو لاریسم: دو گاو دارید . پس به خدا نیازی نیست !!! ......]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حفارى‌هاى مهم در مناطق و تپه‌هاى باستانى ایران]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=409</link>
			<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 02:52:47 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=409</guid>
			<description><![CDATA[تخت سليمان <br />
<br />
<br />
<br />
	تخت سليمان محلى است که در آن خرابه‌هاى يک آتشگاه بزرگ دوران ساسانى در اطراف درياچه‌اى طبيعى وجود دارد و بر روى آثار دوره ساساني، بقاياى يک مسجد نيز مشاهده مى‌گردد. در اين منطقه آثار باستانى قديمى‌ترى نيز به‌نام زندان سليمان در ۲ کيلومترى تخت سليمان واقع شده و بقاياى باستانى مربوط به نيمه اول هزاره اول پيش از ميلاد مسيح در آن به‌چشم مى‌خورد. 	<br />
<br />
<br />
در حفريات انجام گرفته در ناحيهٔ تخت سليمان بقايائى از اثار دوره هخامنشى به‌دست آمده که شامل خانه‌هاى مسکونى است که با خشت روى يک پى به ضخات ۶۰cm از سنگ لاشه ساخته شده است. 	<br />
<br />
<br />
	در دورهٔ ساسانى و به‌ويژه در زمان خسرو انوشيروان (۵۷۹ - ۵۳۱م) و خسرو دوم ۶۲۸ - ۵۹۰ م توجه خاصى به عمران و آبادانى آن معطوف گرديده است. 	<br />
<br />
<br />
	سلاطين ساسانى که در حدود بيش از چهار قرن در مقابل حملات سپاهيان روم مقاومت نموده و مبارزه کرده‌اند، هرگاه عزم حمله و نبردى با سپاه روم داشتند قبل از رفتن به جنگ براى نيايش و عبادت، پياده از تيسفون به اين آتشگاه آمده و پس از انجام مراسم به ميدان جنگ مى‌رفتند. پس از جنگ نيز چنانچه فتح نصيب آنها مى‌گشت و غنائمى به‌دست مى‌آوردند، مجدداً به زيارت اين آتشگاه آمده و بخشى از غنائم جنگى را به آتشگاه هديه مى‌نمودند. 	<br />
<br />
<br />
	تخت سليمان در دود ۴۵ کيلومترى شمال شرق شهرک تکاب واقع گرديده است و آثار باستانى بر روى صفحه‌اى که از رسوبات آهکى آب معدنى درياچه‌اى که در وسط محوطه وجود دارد، قرار گرفته است. سطح اين صفحه از نواحى اطراف و مزارع در حدود ۲۰ متر مرتفع‌تر است. ديوار دفاعى يا حصار اطراف آثار باستانى داراى ۳۸ برج تزئينى است و به‌شکل بيضى ساخته شده است. 	<br />
<br />
<br />
	آثار تاريخى اين محل، محوطه‌اى در حدود ۱۲۴ هزار متر مربع را فرا گرفته و مقرٌ آتشکده بزرگ ساسانى به‌نام آذرگشسب مى‌باشد که يکى از سه آتشکده عظيم و معروف دورهٔ ساسانى است. اين آتشکده در سال ۶۲۴ م به‌وسيلهٔ هراکليوس ويران شده است. 	<br />
<br />
<br />
	در جبههٔ شمال غربى درياچه ايوان رفيع ساسانى معروف به ايوان خسرو که از آجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده بوده، قرار داشته است. 	<br />
<br />
<br />
	در حد فاصل آتشکده و دروازه شمالى راهروها و حياط‌هاى چندى به‌چشم مى‌خورد. حصار قلعه‌ داراى دو دروازهٔ شمالى و جنوب شرقى است که دروازه شمالى درست مقابل مدخل شمالى آتشکده قرار گرفته است. کاخ خسرو در جهت غربى آتشکده و به سبک بازيليکاى رومى احداث شده است. 	<br />
<br />
<br />
	آتشکدهٔ آذرگشسب مجموعه‌اى است مشتمل بر يک سالن مرکزى مربع شکل با چهار جزر قطور آجرى که گنبد بزرگ آجرى آن‌را پوشانده است. 	<br />
<br />
<br />
	مجاور اين مجموعه در بخش غربى مجموعه ديگرى است که از يک آتشکده صليبى شکل با ابعاد کوچکتر و دو تالار ستون‌دار با ستون‌هاى مدور چهارگوش و تعداد اتاق‌ها و فضاهاى جانبى‌ تشکيل يافته است. 	<br />
<br />
<br />
	با انقراض حکومت ساسانى در نيمه دوم قرن هفتم ميلادي، آتشکده اهميت خود را از دست داد. در اين دوره به‌نظر نمى‌رسد که بناهاى بااهميتى در اين منطقه به‌وجود آمده باشد، اما سراميک‌هاى متعلق به دوره خلفاى عباسى و آل‌بويه، اجازه شناسائى يک اسکان متناوب را مى‌دهد. ظروف مينائى با رنگ آبى و سبز بر روى زمينهٔ سفيد متعلق به توليدات اوليه اين دوره است. همچنين ظروفى با رنگ‌آميزى زرد، ارغوانى و سبز که براساس محل کشف حدود ۹۰۰م تاريخ‌گذارى شده‌اند، به‌ گروه ياد شده اضافه مى‌شوند. اواخر قرن دهم م ظروف سفالى به‌وجود آمد که با دوغاب گل رس پوشش شده بود و با زيررنگ‌هاى سبز، زرد، ارغوانى تزئين و با تکنيک خراشى همراه شده بودند. تکنيک گرافيتو (خراشي) در ظروف ”گروس“ به‌ويژه در دورهٔ سلجوقى و اوايل ايلخانى به اوج خود مى‌‌‌رسد. 	<br />
<br />
<br />
	در دوره اسلامى به لحاظ پذيرش دين اسلام، آتشکده رونق خود را از دست داد و فقط به‌عنوان سکونت‌گاه‌هاى موقت مورد استفاده واقع شده اما در زمان ايلخانيان با احداث واحدهاى جديد مخصوصاً تعمير ايوان خسرو توسط آباقاجان، مجدداً در اين محوطه فعاليت‌هاى سياسى و اجتماعى از سرگرفته شد و به‌عنوان پايتخت ييلاقى مورد استفاده قرار گرفت. 	<br />
<br />
<br />
	بعدها اين محل به‌صورت شهرکى کم‌اهميت با مشاغل متنوع تا قرن ۱۱ هـ ق ادامه حيات داد و از آن به‌بعد به‌کلى متروکه شد. 	<br />
<br />
<br />
	زندان سليمان به شکل مخروطى است که از سنگ‌هاى متخلخل ساخته شده و در بالاى آن چاه بسيار عظيمى به قطر ۸۴ متر و عمق بيش از يک‌صد متر وجود دارد. اين مخروط سنگى در دره زيباى احمدآباد جلوه و عظيمت خاصى به‌خصوص با دورنماى کوه تخت بلقيس و رشته جبال زاگرس به‌وجود آورده است. 	<br />
<br />
<br />
	بقاياى آثار معمارى پيرامون دهانه زندان متعلق به قلمرو حکومت مانائى‌ها است که از ۸۳۰ تا ۶۶۰ قام در اين منطقه فرمانروائى داشته‌اند. 	<br />
<br />
<br />
	ساکنين دهکدهٔ احمد‌اباد و زارعين اين منطقه را عقيده بر آن است که تخت سليمان محل تخت و بارگاه، حضرت سليمان پيغمبر بوده و زندان سليمان با چاه عظيمى در وسط، محل زندان و نگاهدارى ديوها بوده است؛ محوطهٔ تخت بلقيس را که در فاصلهٔ بيشترى در انتهاى اين منطقه در سلسله جبال زاگرس جلوه‌گرى مى‌نمايد، مقرٌ و محل ملکه بلقيس همسر حضرت سليمان تصور مى‌نمايند. 	<br />
<br />
شهر مراغه <br />
<br />
	شهر مراغه از شهرهاى قديم ايران است و آثار باستانى ارزنده‌اى در آن باقى مانده است. شهر مراغه از نظر موقعيت جغرافيائى بسيار جالب بوده و در ميان باغ‌هاى سرسبز و آباد قرار گرفته است. قديمى‌ترين آثار باستانى مراغه گنبد سرخ است که داراى بناى مربع شکلى است. سر در گنبد با کاشى‌هاى آبى‌رنگ و آجرکارى و گچ‌برى تزئين شده است. که داراى کتيبهٔ خطوط کوفى و تزئينات خاصى است. اين بنا در سال ۵۴۲ هـ . ق به‌دستور عبدالعزيزبن‌محمودبن‌سعد ساخته شده است. بناهاى جالب ديگرى مانند برج مدور آجرى و گنبد کبود يا قبر مادر هلاکوخان و گنبد غفاريه و آرامگاه ملامعصوم در اين شهر وجود دارند. از رصدخانهٔ مراغه که روزى مرکز فعاليت‌هاى علمى چشمگيرى بود، اينک تنها ديوارهائى فروريخته باقى است. 	<br />
<br />
<br />
تپه حسنلو <br />
<br />
	منطقه باستانى حسنلو در روستاى حسنلو واقع در جنوب غربى درياچه اروميه، ۱۶ کيلومترى نقده قرار دارد. وجود اثر تاريخى معلق به هزاره اول ق م اين منطقه را داراى اهميت خاصى نموده است. 	<br />
<br />
<br />
	تپه حسنلو داراى ارتفاع زيادى است و در وسط دشت حاصلخيزى به‌نام دشت سلروز واقع گرديده است. اين دشت و دره حاصلخيز آن به‌وسيله يک رشته تپه‌هاى طبيعى ا زدرياچه رضائيه جدا شده است. اين دشت از طرف شمال به درياچه اروميه، از غرب به کوه‌هاى زاگرس و از جنوب به کوه‌هاى کردستان محدود مى‌گردد. راه‌هاى باستانى و بازرگانى اين دشت را به بين‌النهرين و آشور از طريق رو اندوز و تنگ کلشين‌ مرتبط مى‌نمود. و از شرق در دره قادر رود با نواحى ايران ارتباط داشته است. 	<br />
<br />
<br />
	در دشت سلروز علاوه بر بقاياى باستانى که مربوط به دوران پيش از تاريخ و آغاز تاريخى است، آثارى مربوط به اوائل دوران تاريخى يعنى قرن نهم ق م وجود دارد. اين دشت مدت‌ها تحت استيلاى حکومت‌هاى آشور، اورارتو، سکاها، ماد، هخامنشي، يونان، اشکاني، ساساني، خلفاى اسوي، خلفاى عباسي، آل‌بويه، سلجوقيان، اتابکان، مغول، ايلخاني، جلاير، ترکمن‌ها، صفويه، عثماني، قاجار و روسيه و پهلوى قرار گرفته است. 	<br />
<br />
<br />
	آثار باستانى اين منطقه حاکى از آن است که اين دشت از هزارهٔ ششم پيش از ميلاد مسيح محل اجتماعات کشاورزى بوده و دهکده‌هاى مستقر اوليه به کشاورزى و دامپرورى در اينجا اشتغال داشته‌اند. در اين محل برج و باروهاى سنگي، ستون‌ها، معابد و يک تالار مجلس قرار دارد. 	<br />
<br />
<br />
	يک محراب و بناهاى مذهبى نيز در اين مکان قرار دارد. جام مشهور جهانى حسنلو در حفارى‌هاى اين منطقه به‌دست آمده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تخت سليمان <br />
<br />
<br />
<br />
	تخت سليمان محلى است که در آن خرابه‌هاى يک آتشگاه بزرگ دوران ساسانى در اطراف درياچه‌اى طبيعى وجود دارد و بر روى آثار دوره ساساني، بقاياى يک مسجد نيز مشاهده مى‌گردد. در اين منطقه آثار باستانى قديمى‌ترى نيز به‌نام زندان سليمان در ۲ کيلومترى تخت سليمان واقع شده و بقاياى باستانى مربوط به نيمه اول هزاره اول پيش از ميلاد مسيح در آن به‌چشم مى‌خورد. 	<br />
<br />
<br />
در حفريات انجام گرفته در ناحيهٔ تخت سليمان بقايائى از اثار دوره هخامنشى به‌دست آمده که شامل خانه‌هاى مسکونى است که با خشت روى يک پى به ضخات ۶۰cm از سنگ لاشه ساخته شده است. 	<br />
<br />
<br />
	در دورهٔ ساسانى و به‌ويژه در زمان خسرو انوشيروان (۵۷۹ - ۵۳۱م) و خسرو دوم ۶۲۸ - ۵۹۰ م توجه خاصى به عمران و آبادانى آن معطوف گرديده است. 	<br />
<br />
<br />
	سلاطين ساسانى که در حدود بيش از چهار قرن در مقابل حملات سپاهيان روم مقاومت نموده و مبارزه کرده‌اند، هرگاه عزم حمله و نبردى با سپاه روم داشتند قبل از رفتن به جنگ براى نيايش و عبادت، پياده از تيسفون به اين آتشگاه آمده و پس از انجام مراسم به ميدان جنگ مى‌رفتند. پس از جنگ نيز چنانچه فتح نصيب آنها مى‌گشت و غنائمى به‌دست مى‌آوردند، مجدداً به زيارت اين آتشگاه آمده و بخشى از غنائم جنگى را به آتشگاه هديه مى‌نمودند. 	<br />
<br />
<br />
	تخت سليمان در دود ۴۵ کيلومترى شمال شرق شهرک تکاب واقع گرديده است و آثار باستانى بر روى صفحه‌اى که از رسوبات آهکى آب معدنى درياچه‌اى که در وسط محوطه وجود دارد، قرار گرفته است. سطح اين صفحه از نواحى اطراف و مزارع در حدود ۲۰ متر مرتفع‌تر است. ديوار دفاعى يا حصار اطراف آثار باستانى داراى ۳۸ برج تزئينى است و به‌شکل بيضى ساخته شده است. 	<br />
<br />
<br />
	آثار تاريخى اين محل، محوطه‌اى در حدود ۱۲۴ هزار متر مربع را فرا گرفته و مقرٌ آتشکده بزرگ ساسانى به‌نام آذرگشسب مى‌باشد که يکى از سه آتشکده عظيم و معروف دورهٔ ساسانى است. اين آتشکده در سال ۶۲۴ م به‌وسيلهٔ هراکليوس ويران شده است. 	<br />
<br />
<br />
	در جبههٔ شمال غربى درياچه ايوان رفيع ساسانى معروف به ايوان خسرو که از آجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده بوده، قرار داشته است. 	<br />
<br />
<br />
	در حد فاصل آتشکده و دروازه شمالى راهروها و حياط‌هاى چندى به‌چشم مى‌خورد. حصار قلعه‌ داراى دو دروازهٔ شمالى و جنوب شرقى است که دروازه شمالى درست مقابل مدخل شمالى آتشکده قرار گرفته است. کاخ خسرو در جهت غربى آتشکده و به سبک بازيليکاى رومى احداث شده است. 	<br />
<br />
<br />
	آتشکدهٔ آذرگشسب مجموعه‌اى است مشتمل بر يک سالن مرکزى مربع شکل با چهار جزر قطور آجرى که گنبد بزرگ آجرى آن‌را پوشانده است. 	<br />
<br />
<br />
	مجاور اين مجموعه در بخش غربى مجموعه ديگرى است که از يک آتشکده صليبى شکل با ابعاد کوچکتر و دو تالار ستون‌دار با ستون‌هاى مدور چهارگوش و تعداد اتاق‌ها و فضاهاى جانبى‌ تشکيل يافته است. 	<br />
<br />
<br />
	با انقراض حکومت ساسانى در نيمه دوم قرن هفتم ميلادي، آتشکده اهميت خود را از دست داد. در اين دوره به‌نظر نمى‌رسد که بناهاى بااهميتى در اين منطقه به‌وجود آمده باشد، اما سراميک‌هاى متعلق به دوره خلفاى عباسى و آل‌بويه، اجازه شناسائى يک اسکان متناوب را مى‌دهد. ظروف مينائى با رنگ آبى و سبز بر روى زمينهٔ سفيد متعلق به توليدات اوليه اين دوره است. همچنين ظروفى با رنگ‌آميزى زرد، ارغوانى و سبز که براساس محل کشف حدود ۹۰۰م تاريخ‌گذارى شده‌اند، به‌ گروه ياد شده اضافه مى‌شوند. اواخر قرن دهم م ظروف سفالى به‌وجود آمد که با دوغاب گل رس پوشش شده بود و با زيررنگ‌هاى سبز، زرد، ارغوانى تزئين و با تکنيک خراشى همراه شده بودند. تکنيک گرافيتو (خراشي) در ظروف ”گروس“ به‌ويژه در دورهٔ سلجوقى و اوايل ايلخانى به اوج خود مى‌‌‌رسد. 	<br />
<br />
<br />
	در دوره اسلامى به لحاظ پذيرش دين اسلام، آتشکده رونق خود را از دست داد و فقط به‌عنوان سکونت‌گاه‌هاى موقت مورد استفاده واقع شده اما در زمان ايلخانيان با احداث واحدهاى جديد مخصوصاً تعمير ايوان خسرو توسط آباقاجان، مجدداً در اين محوطه فعاليت‌هاى سياسى و اجتماعى از سرگرفته شد و به‌عنوان پايتخت ييلاقى مورد استفاده قرار گرفت. 	<br />
<br />
<br />
	بعدها اين محل به‌صورت شهرکى کم‌اهميت با مشاغل متنوع تا قرن ۱۱ هـ ق ادامه حيات داد و از آن به‌بعد به‌کلى متروکه شد. 	<br />
<br />
<br />
	زندان سليمان به شکل مخروطى است که از سنگ‌هاى متخلخل ساخته شده و در بالاى آن چاه بسيار عظيمى به قطر ۸۴ متر و عمق بيش از يک‌صد متر وجود دارد. اين مخروط سنگى در دره زيباى احمدآباد جلوه و عظيمت خاصى به‌خصوص با دورنماى کوه تخت بلقيس و رشته جبال زاگرس به‌وجود آورده است. 	<br />
<br />
<br />
	بقاياى آثار معمارى پيرامون دهانه زندان متعلق به قلمرو حکومت مانائى‌ها است که از ۸۳۰ تا ۶۶۰ قام در اين منطقه فرمانروائى داشته‌اند. 	<br />
<br />
<br />
	ساکنين دهکدهٔ احمد‌اباد و زارعين اين منطقه را عقيده بر آن است که تخت سليمان محل تخت و بارگاه، حضرت سليمان پيغمبر بوده و زندان سليمان با چاه عظيمى در وسط، محل زندان و نگاهدارى ديوها بوده است؛ محوطهٔ تخت بلقيس را که در فاصلهٔ بيشترى در انتهاى اين منطقه در سلسله جبال زاگرس جلوه‌گرى مى‌نمايد، مقرٌ و محل ملکه بلقيس همسر حضرت سليمان تصور مى‌نمايند. 	<br />
<br />
شهر مراغه <br />
<br />
	شهر مراغه از شهرهاى قديم ايران است و آثار باستانى ارزنده‌اى در آن باقى مانده است. شهر مراغه از نظر موقعيت جغرافيائى بسيار جالب بوده و در ميان باغ‌هاى سرسبز و آباد قرار گرفته است. قديمى‌ترين آثار باستانى مراغه گنبد سرخ است که داراى بناى مربع شکلى است. سر در گنبد با کاشى‌هاى آبى‌رنگ و آجرکارى و گچ‌برى تزئين شده است. که داراى کتيبهٔ خطوط کوفى و تزئينات خاصى است. اين بنا در سال ۵۴۲ هـ . ق به‌دستور عبدالعزيزبن‌محمودبن‌سعد ساخته شده است. بناهاى جالب ديگرى مانند برج مدور آجرى و گنبد کبود يا قبر مادر هلاکوخان و گنبد غفاريه و آرامگاه ملامعصوم در اين شهر وجود دارند. از رصدخانهٔ مراغه که روزى مرکز فعاليت‌هاى علمى چشمگيرى بود، اينک تنها ديوارهائى فروريخته باقى است. 	<br />
<br />
<br />
تپه حسنلو <br />
<br />
	منطقه باستانى حسنلو در روستاى حسنلو واقع در جنوب غربى درياچه اروميه، ۱۶ کيلومترى نقده قرار دارد. وجود اثر تاريخى معلق به هزاره اول ق م اين منطقه را داراى اهميت خاصى نموده است. 	<br />
<br />
<br />
	تپه حسنلو داراى ارتفاع زيادى است و در وسط دشت حاصلخيزى به‌نام دشت سلروز واقع گرديده است. اين دشت و دره حاصلخيز آن به‌وسيله يک رشته تپه‌هاى طبيعى ا زدرياچه رضائيه جدا شده است. اين دشت از طرف شمال به درياچه اروميه، از غرب به کوه‌هاى زاگرس و از جنوب به کوه‌هاى کردستان محدود مى‌گردد. راه‌هاى باستانى و بازرگانى اين دشت را به بين‌النهرين و آشور از طريق رو اندوز و تنگ کلشين‌ مرتبط مى‌نمود. و از شرق در دره قادر رود با نواحى ايران ارتباط داشته است. 	<br />
<br />
<br />
	در دشت سلروز علاوه بر بقاياى باستانى که مربوط به دوران پيش از تاريخ و آغاز تاريخى است، آثارى مربوط به اوائل دوران تاريخى يعنى قرن نهم ق م وجود دارد. اين دشت مدت‌ها تحت استيلاى حکومت‌هاى آشور، اورارتو، سکاها، ماد، هخامنشي، يونان، اشکاني، ساساني، خلفاى اسوي، خلفاى عباسي، آل‌بويه، سلجوقيان، اتابکان، مغول، ايلخاني، جلاير، ترکمن‌ها، صفويه، عثماني، قاجار و روسيه و پهلوى قرار گرفته است. 	<br />
<br />
<br />
	آثار باستانى اين منطقه حاکى از آن است که اين دشت از هزارهٔ ششم پيش از ميلاد مسيح محل اجتماعات کشاورزى بوده و دهکده‌هاى مستقر اوليه به کشاورزى و دامپرورى در اينجا اشتغال داشته‌اند. در اين محل برج و باروهاى سنگي، ستون‌ها، معابد و يک تالار مجلس قرار دارد. 	<br />
<br />
<br />
	يک محراب و بناهاى مذهبى نيز در اين مکان قرار دارد. جام مشهور جهانى حسنلو در حفارى‌هاى اين منطقه به‌دست آمده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نگاهی بر زندگی و آثار پیتر بروگل پدر]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=408</link>
			<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 02:44:12 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=408</guid>
			<description><![CDATA[<br />
------------------------------------------------------------------<br />
پیتر بروگل(۱۵۶۹-۱۵۲۵) نقاش هلندی دوران رنسانس است که به جهت نقاشی مناظر طبیعی و زندگی روستایی شهرت دارد(نقاشی طبقاتی) از آن جایی که اکثر اعضای خانواده بروگل نقاشان شهیری گشتند برای متمایز کردن پیتر بزرگ به او لقب بروگل روستایی داده اند. شواهدی موجود است که او در بردا متولد شده و پسر یک روستایی بوده که در دهکده بروگل می زیسته است. بروگل پس از آن که در اوان زندگی توانایی و استعداد اعجاب آمیزش را در نقاشی نشان داد به شاگردی پیتر کوئکه فن الست در آمد و سپس با دختر او مایکن ازدواج کرد. او مدتی را در فرانسه و ایتالیا گذراند و سپس به انتورپ رفت و در آنجا به سال ۱۵۵۱ به عنوان استاد به عضویت انجمن نقاشان در آمد. بروگل خیلی زود بار سفر بست و راهی ایتالیا شد سپس به انتورپ بازگشت اما ده سال پایانی زندگی را به طور مداوم در بروکسل به سر برد. او در هنگام مرگ دو فرزند داشت پیتر بروگل جوان و یان بروگل بزرگ که هر دو نقاشان بزرگ و تحسین برانگیزی از آب درآمدند از آنجایی که فرزندان بروگل در زمان مرگش بسیار کم سن و سال بودند به نظر می رسد که آموزششان بیشتر بر عهده مادرشان که خود نیز یک نقاش بود صورت گرفته باشد. <br />
هنر بروگل آخرین مرحله در پیشرفت نقاشی سنتی هلند است که با یان ون ایک در قرن ۱۵ آغاز شد. این سنت انتزاع هنر قرون وسطا را به یک دید تجربی از واقعیت تغییر داد. بروگل به صراحت تاثیر هنرمندان ایتالیایی رنسانس و تعابیر کلاسیکشان را که بر آثار اکثر نقاشان هم دوره اش غالب است رد کرد. به جای موضوعات اساطیری، بدن های عریان و صحنه های شاعرانه، هنر بروگل صحنه هایی از طبیعت را به تصویر می کشد که خارج از قواعد واقع نمایی در عصر بروگل می نماید. برخلاف بسیاری از نقاشان، پیتر بروگل به دلیل عدم تمایل به ستایش شخص خود به ندرت نقشی از خود تصویر کرده است و این کار را برای شناسایی چهره هنرمند مشکل می نماید. هر چند که به طور کاملا اتفاقی ممکن است تصویر مردی عادی در گوشه تابلوهای او ببینید که به نظر می رسد خود نقاش باشد. از جمله در تابلوی نقاش و مشتری که به شکل واضح تری به نقاش پرداخته شده است. <br />
کارهای اولیه بروگل چشم اندازهای طبیعی بودند، علاقه ای که در سرتاسر عمر پا بر جا ماند. تعدادی از نقاشی چشم اندازهای افق که در سفر ایتالیا کشیده بود توانایی منحصر به فرد او را در به تصویر کشیدن تغییرات فصلی و کیفیات جوی طبیعت نشان گر است. همین شاخصه ها در آثار متاخر او نیز به چشم می خورد از جمله در "چشم انداز زمستان با یک دام پرنده"(۱۵۶۵) <br />
مردم در برف و یخ ها مشغول شادمانی هستند؛ حال آن که کمی آن طرف تر پرندگان در کنار دری که به عنوان تله کار می کند به وضع رقت باری گرد آمده اند. از آنجا که بسیاری از پرندگان به بزرگی مردم عادی در نقاشی تصویر شده اند برخی این اثر را نه تنها نمایش یک چشم انداز زمستانی تفسیر کرده اند بلکه عنوان می کنند که در وهله اول اثر به بیننده در مورد خطرهای مدوام محیط پیرامون هشدار می دهد! <br />
پس از بازگشت به انتورپ در ۱۵۵۵ بروگل کارش را با گراور زدن برای انتشارات هیرونیموس کوک ادامه داد. برخی از آثار او در این دوره چشم اندازهای طبیعی است اما بقیه آثار به طور روشنی نشان دهنده تلاش بروگل بر نقاش بزرگ و مشهور پیشین، هیرونیموس بوش است.تصاویر عظیم و خارق العاده و کوتوله های دیواسا در سری "هفت گناه مرگبار"(۱۵۵۷) در همین راستاست. همچنین است "سرزمین کوکین"(سرزمینی افسانه ای سرشار از لذت و آسایش) که به سال ۱۵۶۷ به تصویر درآمد. یک نقاشی چشم گیر از مردی نیمه هشیار که با پوستینی قهوه ای به پشت لمیده در حالی که مشخص است مقدار زیادی غذا خورده و شاید مقداری هم آبجو! <br />
در اواخر دهه ۱۵۵۰ بروگل شروع به کار بر روی یک سری تابلوهای بسیار عظیم با ساختی پیچیده کرد تا با کمک آن بتواند گوشه هایی از زندگی ملت فلاندر را به تصویر کشد. اولین نمونه این آثار یک پرتره دانشنامه وار از "ضرب المثل های هلندی"(۱۵۵۹) رایج بود که با "مبارزه میان کارناوال و روزه" (۱۵۵۹) و "بازی های کودکانه"(۱۵۶۰) ادامه یافت. <br />
شاخصه تمام آثار بروگل نگاه دقیق به سرشت انسانی، لطافت فراگیر، و نشاط تصاویر روستایی اوست. این تصاویر با وجود سادگی در ترکیب رنگ در توصیفشان از زندگی خشن روستایی و تلاش برای بقا بی نظیر هستند. مثال های متاخر و کامل تر آثار روستایی او شامل "رقص روستایی" و "عروسی روستایی" است(هر دو ۱۵۶۸). در طی دوران زندگی بروگل او علاقه شدیدی بهع زندگی ناملایم کشاورزان پیدا کرد، کشاورزانی که تا آن زمان در آثار او به نوعی "تحمل می شدند" در "رقص روستایی" به ناگاه در جامه قهرمانان درآمدند. <br />
پژوهشگران هنری جدید برخلاف گذشتگان که آثار بروگل را تنها نمایه هایی ساده از سنت ها و چشم اندازهای معمولی که توسط نقاشی روستایی خلق شده می دانستند، بروگل را به لحاظ محتوا نه فرم صرف نقاشی با درک بالای هنری می دانند همان طور که آبراهام اورتلیس می گوید: <br />
"آن نقاشانی که تصاویر دل نشینی در سال های طلایی زندگی شان خلق کرده اند،و به دنبال فرانهادن سوژه تصویر شده به فراتر از مرزهای رمز و راز بوده اند و یا ظرافتی را که در تخیلات آزادشان دیده اند را در تمامی سطوح اثر بپراکنند، به مدل هایشان خیانت کرده اند و بنابراین از پروراندن زیبایی حقیقی آنها عاجز مانده اند. بروگل ما از این عیب بری است." <br />
آثار بروگل به طور وسیع و حتی گاه بسیار متضادی به اعتقادات متفکران مذهبی مختلفی نسبت داده شده، از ستیزه میان کاتولیک ها و پروتستان ها، تا به سلطه سیاسی اسپانیا بر قسمت هایی از اسکاتلند و حتی از برابری های بارز تا تبعیضات دراماتیکی که توسط جامعه فلاندر زبان مطرح می شد. <br />
برای نزدیکی بیشتر با آثار بروگل نباید این نکته را نادیده بگذاشت که بروگل در دوران خطرناکی می زیسته و لازم بوده تا در پناه "طنز تلخ" به ابراز عقاید پرداخت همان طور که به طور بسیار زیبایی در آثار او بارز است. <br />
بروگل در بروکسل می زیست که دوک آلبا نیروهایش را در آگوست ۱۵۶۷ وارد شهر کرد. دوک توسط فیلیپ دوم ،پادشاه اسپانیا، که استان های هلندی در سلطه او بودند فرستاده شده بود. دستور فرماندهان وادار کردن پروتستان ها به بازگشت به مذهب کاتولیک بود؛ در طی سالیان فیلیپ بسیاری را در مناطق تحت سلطنتش به مرگ محکوم کرده بود. این فشارها در نهایت منجر به جنگ های هشتاد ساله ای شد که منجر به تشکیل بلژیک کاتولیک در جنوب و هلند پروتستان در شمال شد. این سال ها نشانگر عمق فاجعه و عدم توانایی جهت بیان صریح اعتقادات هنرمندانی چون بروگل است. <br />
بدون شک نقاشی نیز همانند نویسندگی فن قرائت می طلبد؛ فقط نقاشی سطر به سطر نیست بلکه انتقال نگاه از جایی به جای دیگر است. در آثار بروگل بالاخص در تابلوهای پیچیده اش ترکیب تضاد و تناقض دیده می شود و این همان وصل کردن رویا به زندگی روزمره است. بعد دیگر آثار بروگل جنون است. نقش جنون در دوره زندگی او حیاتی است. انسان در کلیتش معرفی می شود. از نظر معنوی توخالی است. نه قشری است و نه روشنفکر. زنان با آزادی تمام و به میل خود، به تن فروشی دست می زنند. برای نشان دادن ترس و نفرت لزومی برای ترسیم جهنم نیست. برای خودکشی از سول(اولین پادشاه یهود)، برای شکنجه دادن از مسیح، برای کشتار جمعی از بی گناهان در تابلوهای نقاشی الهام گرفته شده است.شهوت انسان در تابلوی "برج بابل" نقش بسته. ولی ناگهان در وسط "طوفان سیل آسا" خود را زیر آسمان داغ سرگردان می یابیم و حتی خود را با "بازی های کودکانه" سرگرم می بینیم. بروگل جزئیات را با تمام دقت نقش می زند. در تابلوها رنگ های متضاد و صحنه های ناموزون می بینیم ولی به لطف آگاهی نقاش به ترکیب رنگ ها ، هیچ گونه ناهماهنگی در آنها به چشم نمی خورد.(با توجه به عدم پرسپکتیو که در آن زمان طبیعی بوده است.) ناپایداری ترکیب شگفت آور است،‌ناپایداری که نقاش در حرکات جمعی یا فردی نشان داده است نمود زیبایی است از سطوح و جایگاه دید نقاش، هنرمندی از جنس مردم، آشنا با پیچش های زندگی که بی اعتنا نیست و دغدغه های "انسان" را فریاد می کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<br />
------------------------------------------------------------------<br />
پیتر بروگل(۱۵۶۹-۱۵۲۵) نقاش هلندی دوران رنسانس است که به جهت نقاشی مناظر طبیعی و زندگی روستایی شهرت دارد(نقاشی طبقاتی) از آن جایی که اکثر اعضای خانواده بروگل نقاشان شهیری گشتند برای متمایز کردن پیتر بزرگ به او لقب بروگل روستایی داده اند. شواهدی موجود است که او در بردا متولد شده و پسر یک روستایی بوده که در دهکده بروگل می زیسته است. بروگل پس از آن که در اوان زندگی توانایی و استعداد اعجاب آمیزش را در نقاشی نشان داد به شاگردی پیتر کوئکه فن الست در آمد و سپس با دختر او مایکن ازدواج کرد. او مدتی را در فرانسه و ایتالیا گذراند و سپس به انتورپ رفت و در آنجا به سال ۱۵۵۱ به عنوان استاد به عضویت انجمن نقاشان در آمد. بروگل خیلی زود بار سفر بست و راهی ایتالیا شد سپس به انتورپ بازگشت اما ده سال پایانی زندگی را به طور مداوم در بروکسل به سر برد. او در هنگام مرگ دو فرزند داشت پیتر بروگل جوان و یان بروگل بزرگ که هر دو نقاشان بزرگ و تحسین برانگیزی از آب درآمدند از آنجایی که فرزندان بروگل در زمان مرگش بسیار کم سن و سال بودند به نظر می رسد که آموزششان بیشتر بر عهده مادرشان که خود نیز یک نقاش بود صورت گرفته باشد. <br />
هنر بروگل آخرین مرحله در پیشرفت نقاشی سنتی هلند است که با یان ون ایک در قرن ۱۵ آغاز شد. این سنت انتزاع هنر قرون وسطا را به یک دید تجربی از واقعیت تغییر داد. بروگل به صراحت تاثیر هنرمندان ایتالیایی رنسانس و تعابیر کلاسیکشان را که بر آثار اکثر نقاشان هم دوره اش غالب است رد کرد. به جای موضوعات اساطیری، بدن های عریان و صحنه های شاعرانه، هنر بروگل صحنه هایی از طبیعت را به تصویر می کشد که خارج از قواعد واقع نمایی در عصر بروگل می نماید. برخلاف بسیاری از نقاشان، پیتر بروگل به دلیل عدم تمایل به ستایش شخص خود به ندرت نقشی از خود تصویر کرده است و این کار را برای شناسایی چهره هنرمند مشکل می نماید. هر چند که به طور کاملا اتفاقی ممکن است تصویر مردی عادی در گوشه تابلوهای او ببینید که به نظر می رسد خود نقاش باشد. از جمله در تابلوی نقاش و مشتری که به شکل واضح تری به نقاش پرداخته شده است. <br />
کارهای اولیه بروگل چشم اندازهای طبیعی بودند، علاقه ای که در سرتاسر عمر پا بر جا ماند. تعدادی از نقاشی چشم اندازهای افق که در سفر ایتالیا کشیده بود توانایی منحصر به فرد او را در به تصویر کشیدن تغییرات فصلی و کیفیات جوی طبیعت نشان گر است. همین شاخصه ها در آثار متاخر او نیز به چشم می خورد از جمله در "چشم انداز زمستان با یک دام پرنده"(۱۵۶۵) <br />
مردم در برف و یخ ها مشغول شادمانی هستند؛ حال آن که کمی آن طرف تر پرندگان در کنار دری که به عنوان تله کار می کند به وضع رقت باری گرد آمده اند. از آنجا که بسیاری از پرندگان به بزرگی مردم عادی در نقاشی تصویر شده اند برخی این اثر را نه تنها نمایش یک چشم انداز زمستانی تفسیر کرده اند بلکه عنوان می کنند که در وهله اول اثر به بیننده در مورد خطرهای مدوام محیط پیرامون هشدار می دهد! <br />
پس از بازگشت به انتورپ در ۱۵۵۵ بروگل کارش را با گراور زدن برای انتشارات هیرونیموس کوک ادامه داد. برخی از آثار او در این دوره چشم اندازهای طبیعی است اما بقیه آثار به طور روشنی نشان دهنده تلاش بروگل بر نقاش بزرگ و مشهور پیشین، هیرونیموس بوش است.تصاویر عظیم و خارق العاده و کوتوله های دیواسا در سری "هفت گناه مرگبار"(۱۵۵۷) در همین راستاست. همچنین است "سرزمین کوکین"(سرزمینی افسانه ای سرشار از لذت و آسایش) که به سال ۱۵۶۷ به تصویر درآمد. یک نقاشی چشم گیر از مردی نیمه هشیار که با پوستینی قهوه ای به پشت لمیده در حالی که مشخص است مقدار زیادی غذا خورده و شاید مقداری هم آبجو! <br />
در اواخر دهه ۱۵۵۰ بروگل شروع به کار بر روی یک سری تابلوهای بسیار عظیم با ساختی پیچیده کرد تا با کمک آن بتواند گوشه هایی از زندگی ملت فلاندر را به تصویر کشد. اولین نمونه این آثار یک پرتره دانشنامه وار از "ضرب المثل های هلندی"(۱۵۵۹) رایج بود که با "مبارزه میان کارناوال و روزه" (۱۵۵۹) و "بازی های کودکانه"(۱۵۶۰) ادامه یافت. <br />
شاخصه تمام آثار بروگل نگاه دقیق به سرشت انسانی، لطافت فراگیر، و نشاط تصاویر روستایی اوست. این تصاویر با وجود سادگی در ترکیب رنگ در توصیفشان از زندگی خشن روستایی و تلاش برای بقا بی نظیر هستند. مثال های متاخر و کامل تر آثار روستایی او شامل "رقص روستایی" و "عروسی روستایی" است(هر دو ۱۵۶۸). در طی دوران زندگی بروگل او علاقه شدیدی بهع زندگی ناملایم کشاورزان پیدا کرد، کشاورزانی که تا آن زمان در آثار او به نوعی "تحمل می شدند" در "رقص روستایی" به ناگاه در جامه قهرمانان درآمدند. <br />
پژوهشگران هنری جدید برخلاف گذشتگان که آثار بروگل را تنها نمایه هایی ساده از سنت ها و چشم اندازهای معمولی که توسط نقاشی روستایی خلق شده می دانستند، بروگل را به لحاظ محتوا نه فرم صرف نقاشی با درک بالای هنری می دانند همان طور که آبراهام اورتلیس می گوید: <br />
"آن نقاشانی که تصاویر دل نشینی در سال های طلایی زندگی شان خلق کرده اند،و به دنبال فرانهادن سوژه تصویر شده به فراتر از مرزهای رمز و راز بوده اند و یا ظرافتی را که در تخیلات آزادشان دیده اند را در تمامی سطوح اثر بپراکنند، به مدل هایشان خیانت کرده اند و بنابراین از پروراندن زیبایی حقیقی آنها عاجز مانده اند. بروگل ما از این عیب بری است." <br />
آثار بروگل به طور وسیع و حتی گاه بسیار متضادی به اعتقادات متفکران مذهبی مختلفی نسبت داده شده، از ستیزه میان کاتولیک ها و پروتستان ها، تا به سلطه سیاسی اسپانیا بر قسمت هایی از اسکاتلند و حتی از برابری های بارز تا تبعیضات دراماتیکی که توسط جامعه فلاندر زبان مطرح می شد. <br />
برای نزدیکی بیشتر با آثار بروگل نباید این نکته را نادیده بگذاشت که بروگل در دوران خطرناکی می زیسته و لازم بوده تا در پناه "طنز تلخ" به ابراز عقاید پرداخت همان طور که به طور بسیار زیبایی در آثار او بارز است. <br />
بروگل در بروکسل می زیست که دوک آلبا نیروهایش را در آگوست ۱۵۶۷ وارد شهر کرد. دوک توسط فیلیپ دوم ،پادشاه اسپانیا، که استان های هلندی در سلطه او بودند فرستاده شده بود. دستور فرماندهان وادار کردن پروتستان ها به بازگشت به مذهب کاتولیک بود؛ در طی سالیان فیلیپ بسیاری را در مناطق تحت سلطنتش به مرگ محکوم کرده بود. این فشارها در نهایت منجر به جنگ های هشتاد ساله ای شد که منجر به تشکیل بلژیک کاتولیک در جنوب و هلند پروتستان در شمال شد. این سال ها نشانگر عمق فاجعه و عدم توانایی جهت بیان صریح اعتقادات هنرمندانی چون بروگل است. <br />
بدون شک نقاشی نیز همانند نویسندگی فن قرائت می طلبد؛ فقط نقاشی سطر به سطر نیست بلکه انتقال نگاه از جایی به جای دیگر است. در آثار بروگل بالاخص در تابلوهای پیچیده اش ترکیب تضاد و تناقض دیده می شود و این همان وصل کردن رویا به زندگی روزمره است. بعد دیگر آثار بروگل جنون است. نقش جنون در دوره زندگی او حیاتی است. انسان در کلیتش معرفی می شود. از نظر معنوی توخالی است. نه قشری است و نه روشنفکر. زنان با آزادی تمام و به میل خود، به تن فروشی دست می زنند. برای نشان دادن ترس و نفرت لزومی برای ترسیم جهنم نیست. برای خودکشی از سول(اولین پادشاه یهود)، برای شکنجه دادن از مسیح، برای کشتار جمعی از بی گناهان در تابلوهای نقاشی الهام گرفته شده است.شهوت انسان در تابلوی "برج بابل" نقش بسته. ولی ناگهان در وسط "طوفان سیل آسا" خود را زیر آسمان داغ سرگردان می یابیم و حتی خود را با "بازی های کودکانه" سرگرم می بینیم. بروگل جزئیات را با تمام دقت نقش می زند. در تابلوها رنگ های متضاد و صحنه های ناموزون می بینیم ولی به لطف آگاهی نقاش به ترکیب رنگ ها ، هیچ گونه ناهماهنگی در آنها به چشم نمی خورد.(با توجه به عدم پرسپکتیو که در آن زمان طبیعی بوده است.) ناپایداری ترکیب شگفت آور است،‌ناپایداری که نقاش در حرکات جمعی یا فردی نشان داده است نمود زیبایی است از سطوح و جایگاه دید نقاش، هنرمندی از جنس مردم، آشنا با پیچش های زندگی که بی اعتنا نیست و دغدغه های "انسان" را فریاد می کند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیزنمن و معماری دیکانستراکشن]]></title>
			<link>http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=407</link>
			<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 02:40:57 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://javanestan.com/forum/showthread.php?tid=407</guid>
			<description><![CDATA[<br />
<br />
--------------------------------------------------------------------<br />
دیکانستراکتیویسم «Deconstruction» یا ساختار شکنی برای اولین بار در دهه های ۶۰ و ۷۰ توسط فیلسوف فرانسوی، الجزایری ژاک دریدا «Jacques Derrida» در عرصه فلسفه و ادبیات مطرح شد. دریدا گفتار فلسفی غرب را که در گفتار مقدم بر نوشتار است را زیر سوال برده و مفاهیم جدیدی را در رابطه با گفتار «speech» و نوشتار «writing» بیان می کند. او بین نوشتار و گفتار فرق می‌گذارد و می‌گوید در طول تاریخ غرب از افلاطون تا به حال، تأکید بر لوگوسانتریک بوده است؛ یعنی تاکید بر روی گفتار . به بیان دیگر تقدم گفتار بر نوشتار و وحدت میان دال و مدلول. یعنی هر جا دال می¬آید، مدلول هم باید باشد. این اساس لوگوسانتریسم است که دریدا این نظریه را نقد می‌کند. <br />
معنی دکانستراکتیویسم در فرهنگ لغت «لیتره» در زبان فرانسوی در غالب سه معنا آورده شده است: اولین مورد اصطلاح دستوری آن است، به معنای بر هم زدن ساختار دستوری واژه‌های یک جمله . به عبارتی دیگر، اگر کلمات یک جمله را عوض کنید، آن جمله را دکانستراک کرده‌اید. معنای دوم، معنای باز کردن و پیاده کردن است، یعنی باز کردن و پیاده کردن قطعات یک دستگاه، برای حمل آن به جای دیگر. اما معنایی که خیلی به ژاک دریدا بسیار به آن توجه می‌کند، معنای «رفلکسیو» آن است؛ یعنی خودساختارشکنی که از خارج تحمیل نمی‌شود، بلکه ساختار، خود به خود تغییر پیدا می کند. <br />
دیکانستراکتیویسم از اواخر دهه ۸۰ توسط معمارانی مانند پیتر آیزنمن «Peter Eisenman»، برنارد چومی «Bernard Chumi» و ... در معماری مطرح شد. دیکانستراکتیویسم سعی دارد تا ساختار اندیشه و نظم محوری را که به جهان ما تحمیل شده را تغییر دهد. چنین معنایی که از طریق ساختاری نظام یافته تحمیل می شود، تفسیرهای دیگری که در همان زمینه با اعتباری یکسان عرضه می شوند را سرکوب کرده و امکان تنوع فکری و ذهنی خارج از این چهارچوب را به خصوص از مخاطب می گیرد. <br />
دیکنستراکتیویسم با نگاهی متفاوت ، قواعد زیباشناسانه معماری، بالاخص بیان و نضم فرمال و خطی را به چالش در آورده و بنیان فکنی می کند؛ رویکردی جدید در معماری جهت یافتن تعاریفی نوتر از درک مفاهیم زیبایی شناسی در گستره فرم و معنا. دوری از نظم دکارتی، هندسه، تجزیه فرم و فقدان هر گونه مرکزیتی با به کارگیری عناصر متضاد و ابهام در روابط بین آنها از خصوصیات این سبک به شمار می رود. <br />
در مقایسه ای کلی می توان گفت که دیکانستراکتیویسم نیز مانند مدرنیسم و پست مدرنیسم، یک فرآوری جهانبینی و پارادایم ابژه محور است و بر همین اساس معماری خود را مطرح می کند. اما مساله حایز اهمیت، محدود کردن معماری به صرف دیدگاهی زیبایی شناسانه است. البته باید اذعان داشت که مسایل عملکردی و ساختاری معماری مدرن و توجه به جنبه های ظاه